{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی را دیدم

مردی را دیدم
که برای بوسیدن دختر ۳ ساله اش
در مقابلش زانو زد و اجازه گرفت …

از او پرسیدم چرا چنین کردی؟

گفت : اینگونه یاد میگیرد
که همیشه برای بوسیدنش
اجازه لازم است …

یادمیگیرد
که او با ارزش ترین
موجود زمین است
دیدگاه ها (۴)

.قتل.

پارت معرفی

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۹: «آخر...

( خوشگلا شرمنده جلد رو اشتباه گذاشتم+⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p21کسی مقابلش ایستاد.از شدت ترمز، نزدیک ب...

تولدت مبارک، نامجون. 💜شاید هیچ‌وقت ندونی چند بار حرف‌هات درس...

𓋜𝐼𝑑𝑒𝑎وقتی نخستین گریه‌ی نوزاد در شبِ طوفانیِ تولدش در تالارِ...

ددی مافیاپارت ۸________________________🌜🌕🌛__________________...

فصل دومپارت یازدهم | اعترافی زیر نور ماهصدای موسیقی سالن کم‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط