ستاره و ماه
۲ستاره و ۳ماه
پارت۲۶
فلش به زمان حال
آنیا و آیسا بیدار بودن نشسته بودن رو تخت و برق اتاقشونم روشن بود ولی بقیه خواب بودن
آنیا:آیسا حالا چی میشه؟؟
آیسا:چیو چی میشه؟
آنیا:خودت رو به اون راه نزن میدونی منظورم دمی....آیسا پرید وسط حرفش
آیسا:درباره اون یکی هیچ حرفی نزن
آنیا:ولی باید یه چیزی باشه باید این قضیه یه عاقبتی داشته باشه
آیسا: من از این روز به بعد نمیخوام بشناسمش
*و خوابیدن*
صبح زود بود ساعت۶ بود ولی در حال معمول ساعت ۹ بیدار میشن
دمیتریوس بیدار شد[باید از دل آیسا در بیارم نباید قهر باشه]
رفت تو پذیرایی که کمی فکر کنه
دید که بکی هم اونجاس
شوکه شد
دمیتریوس: تو از کجا سر کلت پیدا شد
بکی:من اومدم آب بخورم تو اینجا چکار میکنی
دمیتریوس[در واقع نمیتونم بگم ولی اون معمولا از چیز های عاشقانه خوشش میاد شاید بتونه کمکم کنه]
دمیتریوس: میگم
بکی:چی
دمیتریوس:میگم که
بکی:چی میخوای بگی میخوای بدونی چطوری با آیسا آشتی کنی؟
دمیتریوس: تو...تو از کجا فهمیدی؟
بکی:کاملا از رفتارات معلومه که دوسش داری انکار نکن تازه بعد اینکه بوسیدیش دیگه واضحه
دمیتریوس: میتونی کمکم کنی باهاش آشتی کنم؟
بکی:حتما
خب نقشه اینه.........
دمیتریوس: باشه فقط مطمئنی؟
بکی: حتما جواب میده اگه نداد یه نقشه دیگه رو بهت میگم
پارت۲۶
فلش به زمان حال
آنیا و آیسا بیدار بودن نشسته بودن رو تخت و برق اتاقشونم روشن بود ولی بقیه خواب بودن
آنیا:آیسا حالا چی میشه؟؟
آیسا:چیو چی میشه؟
آنیا:خودت رو به اون راه نزن میدونی منظورم دمی....آیسا پرید وسط حرفش
آیسا:درباره اون یکی هیچ حرفی نزن
آنیا:ولی باید یه چیزی باشه باید این قضیه یه عاقبتی داشته باشه
آیسا: من از این روز به بعد نمیخوام بشناسمش
*و خوابیدن*
صبح زود بود ساعت۶ بود ولی در حال معمول ساعت ۹ بیدار میشن
دمیتریوس بیدار شد[باید از دل آیسا در بیارم نباید قهر باشه]
رفت تو پذیرایی که کمی فکر کنه
دید که بکی هم اونجاس
شوکه شد
دمیتریوس: تو از کجا سر کلت پیدا شد
بکی:من اومدم آب بخورم تو اینجا چکار میکنی
دمیتریوس[در واقع نمیتونم بگم ولی اون معمولا از چیز های عاشقانه خوشش میاد شاید بتونه کمکم کنه]
دمیتریوس: میگم
بکی:چی
دمیتریوس:میگم که
بکی:چی میخوای بگی میخوای بدونی چطوری با آیسا آشتی کنی؟
دمیتریوس: تو...تو از کجا فهمیدی؟
بکی:کاملا از رفتارات معلومه که دوسش داری انکار نکن تازه بعد اینکه بوسیدیش دیگه واضحه
دمیتریوس: میتونی کمکم کنی باهاش آشتی کنم؟
بکی:حتما
خب نقشه اینه.........
دمیتریوس: باشه فقط مطمئنی؟
بکی: حتما جواب میده اگه نداد یه نقشه دیگه رو بهت میگم
- ۱۶۵
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط