{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان جاذبه ی چشمات 😍 😍 پارت ۳۰

رمان جاذبه ی چشمات 😍 😍 پارت ۳۰
:-)پرهام داد زد :خب بگو
-میتونی امشب بیای خونه ی من بخوابی !
پرهام متعجب نگام کرد و سرشو خداوند و داد زو :بیام خونه تو !هه برو بابا
و پاهاشو به زمین کوبید و رفت سمت خیابون
اما من میخواستم بهش کمک کنم بعد اون به چه حقی سر من داد زد
دوباره دوییدم دنبالش
-هی پرهام صبر کن
اما اون میرفت انگار نه انگار من چیزی گفتم !تمام زورمو تو دستم جمع کردم و دستشو کشیدم و گفتم شوخی نکردم !
اینو گفتم برگشت سمتم دستش هنو تو دستم بود و دوباره شروع کرد به دادزدن :چیو شوخی نکردی !هان ؟
باز داشت سرم داد میزد اما من فقط میخواستم بهش کمک کنم واسه همین زل زدم بهش و باز محو جاذبه ی چشماش شدم و چند لحظه فقط نگاش میکردم بعد دستشو ول کردم و داد زدم
-میخواستم کمک کنم گفتم شاید مبل راحتتر از صندلی پارک باشه
اینقدر بلند داد زدم که گوش خودمم درد گرفت پرهامم ترسید یکم نگام کرد و گفت :مرسی
و ازم دور شد


چطوره همه کامنت
دیدگاه ها (۱)

پارت ۳۰ پرهام داد زد :خب بگو -میتونی امشب بیای خونه ی من بخو...

پارت ۳۰ رمان جاذبه ی چشمات

رمان جاذبه ی چشمات 😍 پارت ۲۹ عین این کارتنا چراغ بالا کله ...

رمان جاذبه ی چشمات 😍 😍 پارت ۲۸ پرهام :پیام معلوم هس کجایین...

سکوت پیستPart:⁴⁰افتادم توی بغل بزرگ و مردونشیهو دستاشو دور ک...

وقتی با دخترعموش میره بیرون و حسادت میکنی.jungkook.دستی تو م...

برا چی خودمو تو ویس معرفی کنم 😡😡😡😡😡😡😡😡😡این صفحه چت منو ددی ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط