{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سکوت پیست

سکوت پیست

Part:⁴⁰

افتادم توی بغل بزرگ و مردونش
یهو دستاشو دور کمرم محکم کرد و کاری کرد هیچ فاصله ای بینمون نباشه و مجبورم کرد بچسبم بهش

که با این کاراش سکسکم گرفت

_چرا سکسکه میکنی؟

+ولم کن

_نمیخوام

دستامو کذاشتم رو سینش و سعی کردم خودمو ازش جدا کنم اما ی ذره هم تکون نخورد

+میگم ولم کن دیگه عه

_ساکت

دوباره مثل چند لحظه پیش سرشو برد توی گودی گردنم و نفس عمیقی کشید

+چرا امروز اینجوری رفتار میکنی نکنه عاشقم شدی؟

با این حرفم انگار جا خورده باشه سریع دستاشو از دورم برداشت و مجبورم کرد وایسم

خودشم پاشد و بدون هیچ حرفی رفت توی اتاقش و درو محکم به هم کوبید

+واا این چش شد دوباره

رفتم سمت اتاقش و بدون در زدن در رو باز کردم
روی تخت خوابیده بود و دستش روی چشماش بود

+حالت خوبه؟

_امروز تمرین نمیکنیم برو خونتون

+مشکلی نیست فقط حالت خوبه؟

_خداحافظ

و اینو گفت و روشو کرد اونور و چشاشو بست
عیشی گفتم و از اتاقش اومدم بیرون و ی تاکسی گرفتمو برگشتم خونه..

......

تقریبا ساعتای ۹ شب بود
ساعت ۸ پیامی براش فرستاده بودم
″حالت خوبه؟″
اما هنوز جوابمو نداده بود
نگرانش بودم

ی فکری به سرم زد
بابامم که خونه نبود پس این فکرو میتونستم عملی کنم!

گوشیمو برداشتم و اول زنگ زدم جنی
گفتم که اگه بابام بهت زنگ زد بگی من خونه توام و بعد زنگ زدم به پدرم

به پدرمم گفتم که امشب میرم خونه جنی و قبول کرد

بعد با خیال راحت پاشدم و ی تاکسی گرفتم و رفتم به سمت خونه جونگ کوک...
دیدگاه ها (۸)

سکوت پیستPart:⁴¹رسیدم جلوی در خونشپول تاکسی رو حساب کردم و ر...

سکوت پیستPart:⁴²_اگه بگمم که نمیفهمی چی شده دختر(داد) مهم نی...

سکوت پیستPart:³⁹(ویو مری)از اتاق اومد بیرون مشخص بود حالش خو...

سکوت پیستPart:³⁸(ویو جونگ کوک)وقتی مری رو توی اتاقم دیدم ی ف...

otagh baghli part 12 بعد این که رفت منم دیگه نشستم پشت فرمون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط