Part
Part1
عشق من
ویو هانا
صبح با آلارم گوشیم بیدار شدم ساعت ۵ اخه کی ساعت ۵ صبح بیدار میشه فکر کنم داشتم ۵ دقیقه غر میزدم ولی دیگه ساکت شدم و رفتم دست و صورتمو شستم و لباسم رو پوشیدم(عکسش رو میذارم) ارایش ملایمی کردم و مثل اینکه اجوما بیدار بود و برام پنکیک درست کرده بود و شیرکاکائو برای من گذاشته بود که صداش کردم
علامت هانا+ و اجوما*
+اجوما
*بله خانم اها براتون صبحونه درست کردم لطفا سریع بخورین باید زود برین سرکار
+ اجوما من دیگه کارمند ساده نیستم یک مدیر عامل هستم ولی برای نگرانیت ممنون
*کاری نکردم که
+سریع صبحانه رو خوردم و رفتم سویئج رو برداشتم و راه افتادم امروز جاده خلوت بود پس سریع رسیدم پباده شدم همه برام تعظیم میکردن وارد دفترم شدم و نشستم که منشیم اومد داخل ( منشی اینه&)
&سلام خانم
+سلام چیزی شده!
&نه خانم فقط امروز قرارداد دارین
+اها باشه تا کی میان
&تا ۱۰ دقیقه ی دیگه
+خوبه میتونی بری
&ممنون من رفتم
+ وقتی رفت به صندلیم قشنگ تکیه دادم و گوشیم رو دراوردم و رفتم تو اینستا که مامانم زنگ زد
+سلام مامان جون خوبین؟
÷سلام دخترم اره خوبم شرکتی ؟
+اره مامان من امروز قرار داد دارم تموم شد زنگ میزنم
÷باشه دخترم
&خانم اومدن
+اها باشه بگو بیان داخل
&چشم خانم بفرمایید
-سلام (سرد)
+سلام(با لبخند و خونگرم)
+خب نمی خواین بشینین
-بله بچه ها بشینید
۵ دقیقه بعد
&خانم (با ترس)
+چیشده(نگرانی)
&اقای لی اومده(با ترس زیاد)
+اومدم ببخشید یک چند لحظه صبر کنید الان میام
-اها باشه برین
-بچه ها بریم نگاه کنیم چیشده
نامجون^اینه
^خیلی خوب بچه ها بریم
ویو هانا
وقتی رفتم بیرون از دفترم اقای لی بود بهش گفتم بره بیرون ولی هی میگفت که نمی ره و یک لحظه اقای تیهونگ اومد استرس گرفتم ولی شجاع بودن رو اوردم جلو یک لگد چرخشی به اقای لی زدم که اون ها تعجب کرده بودند تازه دو نفرشون ترسیده بودند و خیلی خنده دار بود ولی برای همکارای من عادی بود چون هر دفعه اقای لی میومد من همین کار رو میکردم از اخر همه رفتیم سر جاهامون و من به منشیم گفتم اب قند بیاره
+عاااا شما ها خوبید
-.......
+اقای تیهونگ الوووووو
-ب....ب....بله
+شما خوبید
-بله بریم سر اصل مطلب
+اها درسته خب
۳۰ دقیقه بعد(حرفاشون رو زدم و ببخشید به پرش انداختمش)
+خدانگهدار(با خنده)
-خداحافظ(با خنده)(از نظر نویسنده:خودمم نمیدونم چرا اینو نوشتم )
ویو هانا
با این شخص خیلی اوکی شدم مثل اینکه عاشقش شده باشم خلاصه ساعت کاریم تموم شد و به مامانم زنگ زدم و باهاش کلی صحبت کردم و کل قضیه رو گفتم و ایناها
ویو تیهونگ
دختر باحالی بود ازش خوشم اومد خیلی خوشگلم بود مثل اینکه عاشقش شدم بنظرم برم باهاش ارتباط بگیریم ولی باید ۳ ماه دیگه برم چون کار دارم
ویو هانا
رسیدم خونه اجوما برام میوه داشت درست میکرد داخل ظرف خیلی خوشگل بود ولی مثل اینکه نفهمیده بود من اومدم پس بخاطر همین رفتم لباس خونه گیم رو پوشیدم(عکسش رو میذارم) و ارایشمو پاک کردم و رفتم پایین که اجوما من رو دید
*عه دخترم کی اومدی
+۱۰ دقیقه میشه
*ای وای من نفهمیدم ببخشید
+نه بالا این چه حرفیه تازه شما نمیخواید استراحت کنید من ناهار و شامم رو درست میکنم
*خب اخه دخترم من بعد پولی برای مریضی دخترم ندارم
+وایسا الان میام ،خب اومدم بفرمایید اینم از کارت هرچی میخایند برید بخرید و منم هر ماه پول زیادی به این کارت میزنمو شما هم برید خرج و مخارج دخترتونو هم انجام بدید
*وای خیلی ممنون
+خواهش می کنم
عشق من
ویو هانا
صبح با آلارم گوشیم بیدار شدم ساعت ۵ اخه کی ساعت ۵ صبح بیدار میشه فکر کنم داشتم ۵ دقیقه غر میزدم ولی دیگه ساکت شدم و رفتم دست و صورتمو شستم و لباسم رو پوشیدم(عکسش رو میذارم) ارایش ملایمی کردم و مثل اینکه اجوما بیدار بود و برام پنکیک درست کرده بود و شیرکاکائو برای من گذاشته بود که صداش کردم
علامت هانا+ و اجوما*
+اجوما
*بله خانم اها براتون صبحونه درست کردم لطفا سریع بخورین باید زود برین سرکار
+ اجوما من دیگه کارمند ساده نیستم یک مدیر عامل هستم ولی برای نگرانیت ممنون
*کاری نکردم که
+سریع صبحانه رو خوردم و رفتم سویئج رو برداشتم و راه افتادم امروز جاده خلوت بود پس سریع رسیدم پباده شدم همه برام تعظیم میکردن وارد دفترم شدم و نشستم که منشیم اومد داخل ( منشی اینه&)
&سلام خانم
+سلام چیزی شده!
&نه خانم فقط امروز قرارداد دارین
+اها باشه تا کی میان
&تا ۱۰ دقیقه ی دیگه
+خوبه میتونی بری
&ممنون من رفتم
+ وقتی رفت به صندلیم قشنگ تکیه دادم و گوشیم رو دراوردم و رفتم تو اینستا که مامانم زنگ زد
+سلام مامان جون خوبین؟
÷سلام دخترم اره خوبم شرکتی ؟
+اره مامان من امروز قرار داد دارم تموم شد زنگ میزنم
÷باشه دخترم
&خانم اومدن
+اها باشه بگو بیان داخل
&چشم خانم بفرمایید
-سلام (سرد)
+سلام(با لبخند و خونگرم)
+خب نمی خواین بشینین
-بله بچه ها بشینید
۵ دقیقه بعد
&خانم (با ترس)
+چیشده(نگرانی)
&اقای لی اومده(با ترس زیاد)
+اومدم ببخشید یک چند لحظه صبر کنید الان میام
-اها باشه برین
-بچه ها بریم نگاه کنیم چیشده
نامجون^اینه
^خیلی خوب بچه ها بریم
ویو هانا
وقتی رفتم بیرون از دفترم اقای لی بود بهش گفتم بره بیرون ولی هی میگفت که نمی ره و یک لحظه اقای تیهونگ اومد استرس گرفتم ولی شجاع بودن رو اوردم جلو یک لگد چرخشی به اقای لی زدم که اون ها تعجب کرده بودند تازه دو نفرشون ترسیده بودند و خیلی خنده دار بود ولی برای همکارای من عادی بود چون هر دفعه اقای لی میومد من همین کار رو میکردم از اخر همه رفتیم سر جاهامون و من به منشیم گفتم اب قند بیاره
+عاااا شما ها خوبید
-.......
+اقای تیهونگ الوووووو
-ب....ب....بله
+شما خوبید
-بله بریم سر اصل مطلب
+اها درسته خب
۳۰ دقیقه بعد(حرفاشون رو زدم و ببخشید به پرش انداختمش)
+خدانگهدار(با خنده)
-خداحافظ(با خنده)(از نظر نویسنده:خودمم نمیدونم چرا اینو نوشتم )
ویو هانا
با این شخص خیلی اوکی شدم مثل اینکه عاشقش شده باشم خلاصه ساعت کاریم تموم شد و به مامانم زنگ زدم و باهاش کلی صحبت کردم و کل قضیه رو گفتم و ایناها
ویو تیهونگ
دختر باحالی بود ازش خوشم اومد خیلی خوشگلم بود مثل اینکه عاشقش شدم بنظرم برم باهاش ارتباط بگیریم ولی باید ۳ ماه دیگه برم چون کار دارم
ویو هانا
رسیدم خونه اجوما برام میوه داشت درست میکرد داخل ظرف خیلی خوشگل بود ولی مثل اینکه نفهمیده بود من اومدم پس بخاطر همین رفتم لباس خونه گیم رو پوشیدم(عکسش رو میذارم) و ارایشمو پاک کردم و رفتم پایین که اجوما من رو دید
*عه دخترم کی اومدی
+۱۰ دقیقه میشه
*ای وای من نفهمیدم ببخشید
+نه بالا این چه حرفیه تازه شما نمیخواید استراحت کنید من ناهار و شامم رو درست میکنم
*خب اخه دخترم من بعد پولی برای مریضی دخترم ندارم
+وایسا الان میام ،خب اومدم بفرمایید اینم از کارت هرچی میخایند برید بخرید و منم هر ماه پول زیادی به این کارت میزنمو شما هم برید خرج و مخارج دخترتونو هم انجام بدید
*وای خیلی ممنون
+خواهش می کنم
- ۶۴۹
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط