Part
Part3
عشق من
-انقدر خوشحال بودم هانا رو یک جوری بغل کرده بودم که جین میگفت بچه رو له کردی داره خفه میشه که یک لحظه به خودم اومدم و دیگه بغلش نکردم
+دینگگگگ(زنگ گوشی)
+اوه مامانمه
-خب جواب بده
+باشه،سلام مامان خوبی ؟
÷سلام دخترم خوبی
+چیزی شده؟
÷نه میخداستم بگم که بلیط ما تغییر کرد ما فردا میایم
+چیییی؟
-ای گوشم
÷کی بود
+هیچ کس لوسی بود
÷اها
+باشه مامان کاری نداری
÷نه دخترم
+خداحافظ
÷خداحافظ
+وای بدبخت شدم الان باید کلی وسیله اماده کنم
¡ما کمکت میکنیم
+خب مگه شما غذای ایرانی بلد هستین
¡مگه تو فردا تعطیل نیستی
+چرا راست میگی ، ولی
-ولی چی
+شماها اذیت میشین
همه رو با این نشون میدم○
○نه بابا ما میتونیم
☆من هم هستم
+خب اگه بخوام الان باید میوه و تنقلات و ایناها بخریم
¡من و جین میریم بهترین هاشو میخریم
+واقعا ممنونم
¿پس بلند شین بریم کارا رو بکنیم، خب دستا رو بیارین بالا
- ۱....۲.....۳
+(لبخند) از همتون ممنونم
-خواهش میکنیم خب بچه ها بدویید اینا رو جمع کنیم
¿هانا تو برو صندوق ماشین رو باز کن تا ما بیایم
+باشه
ویو هانا
همه کارا رو باهم کریم خیلی خوب بود وقتی کارامون تموم شد به ساعت ایران نگاه کردم فهمیدم هنوز بیدارن پس به مامانم زنگ زدم و باهاش صحبت کردم و مامانم گفت شب میرسن و این خیلی خوب بود وقتی رفتم تو حال دیدم بعضیا بیدار بودن و داشتن پی اس ۵ بازی میکردن و بعضی ها هم خواب بودن منو تا دیدند یک عذرخواهی کردند منم در جواب گفتم ایرادی نداره و میرم بخوابم و رفتم بالا و یک لباس پوشیدم که دیدم تیهونگ اومد روی تخت نشست
+تیهونگ تو میخوای کجا بخوابی، روی زمین که نمیشه بده بیا روی تخت من بخواب
-خب تو کجا میخوابی
+منم روی تختم کنار هم میخوابیم اگه مشکلی نداشته باشی
-نه ایرادی نداره از آخر من و تو باهم ازدواج میکنی دیگه پس باید عادت کنیم
+(خنده) خیلی خوب بخواب انقدر شیطون نباش
-باشه(باخنده)
ویو تیهونگ
گرفتیم خوابیدیم صبح ساعتای ۸ بیدار شدم دیدم هانا سرش رو سینمه چون دیشب رعد و برق اومد و هانا ترسیده بود و بهم گفت از رعد و برق میترسه پس میخواستم بلند شم که دیدم هانا داره حرف میزنه
-بیدارت کردم؟
+نه تیهونگ میگم
-چی
+الان شماها خیلی زحمت برام کشیدید من نمیدونم چجوری این لطف رو
-دیدم هانا خیلی از این موضوع ناراحته پس منم برای اینکه ارومش کنم لبم رو روی لباش گذاشتم اول توی شک بود پس بخاطر همین لبش رو گاز گرفتم خیلی سریع متوجه شد و باهام همکاری کرد و بعد ۱۰ دقیقه بخاطر کم اوردن نفس از هم جدا شدیم
+تیهونگ دلیل شیطون شدن دیشبت این بود
-اره ولی تازه تو هم همکاری میکردی
+اگه نمیکردم دوباره لبم رو گاز میگرفتی
-اره میگرفتم تازه خون خوشمزه ای هم داشتی
+بله خیلی خوشمزه
ویو هانا
با تیهونگ کلی حرف زدیم و خندیدیم که شوگا اومد توی اتاق و گفت همه میخوان برن پس رفتم پایین دیدم نامجون با کلی میوه اومد و ازش پرسیدم چرا گرفته مگه دیشب نگرفته بود گفتش که یادش رفته و بخاطر همین سریع رفته گرفته تشکر ازش کردم و رفتن و باهاشون خداحافظی کردم
عشق من
-انقدر خوشحال بودم هانا رو یک جوری بغل کرده بودم که جین میگفت بچه رو له کردی داره خفه میشه که یک لحظه به خودم اومدم و دیگه بغلش نکردم
+دینگگگگ(زنگ گوشی)
+اوه مامانمه
-خب جواب بده
+باشه،سلام مامان خوبی ؟
÷سلام دخترم خوبی
+چیزی شده؟
÷نه میخداستم بگم که بلیط ما تغییر کرد ما فردا میایم
+چیییی؟
-ای گوشم
÷کی بود
+هیچ کس لوسی بود
÷اها
+باشه مامان کاری نداری
÷نه دخترم
+خداحافظ
÷خداحافظ
+وای بدبخت شدم الان باید کلی وسیله اماده کنم
¡ما کمکت میکنیم
+خب مگه شما غذای ایرانی بلد هستین
¡مگه تو فردا تعطیل نیستی
+چرا راست میگی ، ولی
-ولی چی
+شماها اذیت میشین
همه رو با این نشون میدم○
○نه بابا ما میتونیم
☆من هم هستم
+خب اگه بخوام الان باید میوه و تنقلات و ایناها بخریم
¡من و جین میریم بهترین هاشو میخریم
+واقعا ممنونم
¿پس بلند شین بریم کارا رو بکنیم، خب دستا رو بیارین بالا
- ۱....۲.....۳
+(لبخند) از همتون ممنونم
-خواهش میکنیم خب بچه ها بدویید اینا رو جمع کنیم
¿هانا تو برو صندوق ماشین رو باز کن تا ما بیایم
+باشه
ویو هانا
همه کارا رو باهم کریم خیلی خوب بود وقتی کارامون تموم شد به ساعت ایران نگاه کردم فهمیدم هنوز بیدارن پس به مامانم زنگ زدم و باهاش صحبت کردم و مامانم گفت شب میرسن و این خیلی خوب بود وقتی رفتم تو حال دیدم بعضیا بیدار بودن و داشتن پی اس ۵ بازی میکردن و بعضی ها هم خواب بودن منو تا دیدند یک عذرخواهی کردند منم در جواب گفتم ایرادی نداره و میرم بخوابم و رفتم بالا و یک لباس پوشیدم که دیدم تیهونگ اومد روی تخت نشست
+تیهونگ تو میخوای کجا بخوابی، روی زمین که نمیشه بده بیا روی تخت من بخواب
-خب تو کجا میخوابی
+منم روی تختم کنار هم میخوابیم اگه مشکلی نداشته باشی
-نه ایرادی نداره از آخر من و تو باهم ازدواج میکنی دیگه پس باید عادت کنیم
+(خنده) خیلی خوب بخواب انقدر شیطون نباش
-باشه(باخنده)
ویو تیهونگ
گرفتیم خوابیدیم صبح ساعتای ۸ بیدار شدم دیدم هانا سرش رو سینمه چون دیشب رعد و برق اومد و هانا ترسیده بود و بهم گفت از رعد و برق میترسه پس میخواستم بلند شم که دیدم هانا داره حرف میزنه
-بیدارت کردم؟
+نه تیهونگ میگم
-چی
+الان شماها خیلی زحمت برام کشیدید من نمیدونم چجوری این لطف رو
-دیدم هانا خیلی از این موضوع ناراحته پس منم برای اینکه ارومش کنم لبم رو روی لباش گذاشتم اول توی شک بود پس بخاطر همین لبش رو گاز گرفتم خیلی سریع متوجه شد و باهام همکاری کرد و بعد ۱۰ دقیقه بخاطر کم اوردن نفس از هم جدا شدیم
+تیهونگ دلیل شیطون شدن دیشبت این بود
-اره ولی تازه تو هم همکاری میکردی
+اگه نمیکردم دوباره لبم رو گاز میگرفتی
-اره میگرفتم تازه خون خوشمزه ای هم داشتی
+بله خیلی خوشمزه
ویو هانا
با تیهونگ کلی حرف زدیم و خندیدیم که شوگا اومد توی اتاق و گفت همه میخوان برن پس رفتم پایین دیدم نامجون با کلی میوه اومد و ازش پرسیدم چرا گرفته مگه دیشب نگرفته بود گفتش که یادش رفته و بخاطر همین سریع رفته گرفته تشکر ازش کردم و رفتن و باهاشون خداحافظی کردم
- ۵۳۲
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط