{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۵

پارت ۲۵

آبنبات با طمع لبات


ویو ا/ت

با شدت درد زیر دلم چشمام و باز کردم اشکام همینجور به خاطر درد می‌ریخت لعنتی بدجنس اذیتم کرد اینم روش سعی کردم از تخت پاشم و برم حموم ولی افتادم زمین و مثل مار به خودم میپیچیدم جونگ کوک هم نبود کشون کشون رفتم سمت در و بازش کردم ولی قفل بود دیگه امیدی نداشتم با صدایی که انگار از ته چاه میومد گفتم

ا/ت: تو رو خدا درو باز کن درد دارم* صدای گرفته

ولی هیچ کسی در و باز نکرد خیلی درد داشتم نمیتونستم تحمل کنم همینجور دلم و گرفته بودم گریه میکردم که صدای قفل اومد و در باز شد و کوک اومد تو اولش منو ندید عصبی شد بعد که دید لخت همراه با یک پتو داشتم گریه میکردم در و بست و نگران اومد سمتم

کوک: ا/ت ا/ت خوبی چرا داری گریه میکنی درد داری چیشده حرف بزنن* نگران

نمیتونستم از درد چیزی بگم دلمو گرفته بودم که فهمید و بلندم کرد و برد حموم پتو رو ازم در اورد بیرون که با خجالت نگاش کردم

کوک:من که همه جاتو دیدم چیو دریغ میکنی از من؟

و بعدش منو گذاشت تو وان و درازم کرد آب گرم باز کرد و دلمو ماساژ میداد چشمام و بستم و سعی داشتم نفس آروم بکشم دردم داشت خوب میشد و درد نداشتم چشمام کم کم گرم شد و خوابیدم


ویو کوک


در اتاق و باز کردم که ا/ت رو برای صبحانه بیدار کنم برای اینکه فرار نکنه درو قفل کردم رفتم داخل نبود از فکر اینکه فرار کرده خیلی عصبی شدم ولی دیدم یک گوشه نشسته و توی خودش جمع شده و گریه میکنه با سرعت پیشش رفتم و فهمیدم درد داره بلندش کردم و بردمش حموم که خجالت کشید گذاشتمش توی وان و آب گرم باز کردم و آروم درازش کردم چشماشو بست و سعی داشت گریه نکنه و منم دلشو ماساژ میدادم که از نفس های آرومش فهمیدم خوابیده لبخند زدم و همه ی بدنشو شستم و گذاشتمش روی تخت ملافه هم که از قبل عوض کرده بودم رفتم و یک لباس خواب کیوت و خنک تنش کردم و گذاشتم بخوابه حالا باید برم سراغ اون دوستش هانگ
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۶ آبنبات با طمع لبات ویو کوک رفتم زیر زمین به صن...

پارت ۲۷آبنبات با طمع لبات ویو کوکنباید تو اتاق زندونی میکردم...

پارت ۲۴آبنبات با طمع لباتهانگ دستمو گرفت و از عمارت رفتیم بی...

پارت ۲۳آبنبات با طمع لبات با جیمین راه افتادین خونه ی هانگپی...

پارت ۲۴ ویو ا / ت با حس درد زیر شکمم چشمام رو باز کردم و نگا...

Love in the dark①⑨ا/ت: صبحانه باید چیز گرم بخوری نگران بودم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط