{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

@asheghanehha2020

@asheghanehha2020
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمار تو را دیدم وبیمار شدم

فارغ از خود شدم و کوس اناالحق بزدم
همچو منصور خریدار سر دار شدم

غم دلدار فکنده است به جانم شرری
که به جان امدم و شهره بازار شدم

در میخانه گشایید به رویم،شب و روز
که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم

جامه زهد و ریا کندم و بر تن کردم
خرقه پیر خراباتی و هوشیار شدم

واعظ شهر که از پند خود ازارم داد
از دم رند می الوده مدد کار شدم

بگذارید که از بتکده یادی بکنم
من که با دست بت میکده،بیدار شدم
دیدگاه ها (۳)

وای اگر یکشب برایت من بمیرم، زندگی استبازوانت را درآغوشم بگی...

@asheghanehha2020❣در بیان حرف دل، چشم از زبان گویا تر استعشق...

ﻣﻦ ﻫﻮﺍ ﺭﺍ ﺑﯽ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺣﺎﺷﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻢﺗﺎﺭ ﻭ ﭘﻮﺩ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺗﻮ ﺗﻤ...

ﺩﺭﺩ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﮐﺘﮏ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺗﺎ ﺣﺪ ﺑﯿﻬﻮﺷﯽ ﻧﺒﻮﺩ ...ﺑﺮﯾﺪﻥ ﭘﺎ ﺑﻪ ﻭﺳﯿﻠ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط