{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند روز گذشته بود. اتاق گرم، نرم و مجهزی که آسا در آن نگه

چند روز گذشته بود. اتاق گرم، نرم و مجهزی که آسا در آن نگهداری می‌شد، پر از نور ملایم و سکوت آرامش‌بخش بود. پنجره‌ها بسته بودند تا سرمای بیرون به درون نفوذ نکند. اجوما شب و روز از او مراقبت می‌کرد و گاه‌به‌گاه جیمین برای بررسی حالش سر می‌زد.

آسا بیدار شده بود، اما بدنش همچنان سست بود. سینه‌اش با هر نفس می‌سوخت. نه تب داشت، نه زخم، اما قلبش... انگار چیزی درون آن ترک برداشته بود. سرمای آن جعبه، در عمق وجودش مانده بود. گاهی وقت‌ها که تنها می‌شد، بی‌هوا دستش را روی قفسه سینه‌اش می‌گذاشت. درد مبهمی داشت. چیزی مثل فشردگی... مثل یخ زدگی درون قلب.

*او به کسی نگفت. حتی به جیمین که نگرانش بود،
دیدگاه ها (۱)

چند دقیقه بعد از رفتن جیمین، در اتاق آهسته باز شد. صدای گام‌...

یک هفته گذشت. اتاقی که آسا در آن استراحت می‌کرد، همیشه گرم ب...

آب درون حوضچه هنوز آرام می‌لرزید. گرمای کم‌رنگ انرژی جین و آ...

در حالی که جین و جیمین با تمام توان مشغول نجات آسا بودند و ب...

رمان"عهد شکن"#تکپارتی #جونگین #سناریو هوای سرد شب به داخل عم...

رمان"عهد شکن"#تکپارتی #جونگین #سناریو سناریو وقتی......»هوای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط