{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
Season¹
PART²⁵

(نایون+)(جونگکوک–)(ناشناس¢)
جونگکوک یه نگاه به اطرافش انداخت و بعد سریع تایپ کرد
–چی میخوای؟پول؟
¢نه پول برام ارزشی نداره...ازش جدا شو
–امکان نداره...
¢پس بهتره باهاش خداحافظی کنی چون به زودی پدرت عکسا رو میبینه
جونگکوک عصبی زبونش رو به لپش کوبید...بین دو راهی قرار گرفته بود...باید بین نایون و آینده‌ی نایون انتخاب میکرد...
–اگر جدا نشم،چی؟
¢پس انتخابت رو کردی،از لحظه ات لذت ببر چون به پایانش نزدیکی
جونگکوک دیگه نمی‌خواست هیچ پیام دیگه ای بخونه...گوشیش رو خاموش کرد و گذاشت توی جیبش و همون لحظه نایون برگشت و به جونگکوک نگاه کرد
+جونگکوک؟نمیای؟
جونگکوک دیگه نمیتونست لبخند بزنه چون نگران بود...نگران این بود برای همیشه از لبخند قشنگ نایون محروم بشه،برای همیشه از عطر وانیلش محروم بشه،دیگه نتونه دستاش رو داشته باشه اما برای اینکه نایون شک نکنه لبخندی مصنوعی زد...
–دارم میام
دوید سمتشون و دست نایون رو گرفت...خیلی محکم چون میترسید هر لحظه‌ از دستشون بده... نایون متوجه تغییر ناگهانی جونگکوک شده بود اما سکوت کرد...هر ثانیه ای که می‌گذشت برای جونگکوک مثل مرگ بود...اول تهیونگ و مینا رو بردن به عمارت تهیونگ و بعد جونگکوک راه افتاد به سمت عمارت خودشون...سکوت برقرار بود،نایون نگاهی به جونگکوک کرد...با یه دستش محکم فرمون رو گرفته بود و مدام زبونش رو به لپش میکوبید و نا‌یون میدونست که یه اتفاقی افتاده...دستش رو گذاشت روی دست جونگکوک که روی دنده بود... جونگکوک کمی فشار دستش رو کم کرد و با لبخند مصنوعی با نایون نگاه کرد
+جونگکوک...چیزی شده؟از وقتی که داشتیم از شهربازی میومدیم عصبیی
–نه همه چیز خوبه...فقط خستم
+خسته؟من خستگی تو رو دیدم میدونم که الان خسته نیستی و یه چیزی شده...میخوای درموردش حرف بزنی؟
جونگکوک برای چند ثانیه نگاهش رو از نایون گرفت و فکر کرد...نمیتونست از نایون چیزی رو پنهون کنه اما الان توی شرایطی بود که حتی نمیتونست بگه
–هیچی نیست...ولی ممنون از پیشنهادت اگر نیاز داشتم باهات حرف میزنم...
نایون مطمئن شد که یه چیزی هست ولی اصرار نکرد و دستش رو روی دست جونگکوک نگه داشت و برگشت به بیرون نگاه کرد...بعد از چند مین جونگکوک دیگه نمیتونست سکوت کنه و هیچی نگه برگشت به نایون نگاه کرد
–نایون؟اگر این آخرین روز با هم بودنمون باشه ،دوست داری چیکار کنی؟
نایون برگشت به جونگکوک نگاه کرد و فهمید هر اتفاقی که هست مربوط به را‌بطشونه
+واو...جونگکوکی که هیچوقت نگران نبود الان نگران شده؟هوممم ولی طبق حرف خودت امروز آخرین زورمون نیست و ما تا ابد باهمیم...اما اگر امروز آخرین روزمون بود دوست داشتم یه روز پر خاطره باشه...مثل امروز شهربازی...یکی از بهترین خاطراتم بود...و میخواستم برای آخرین بار باهم بخوابیم
–حق با توعه...امروز روز آخرمون نیست... ولی بیا امشب باهم باشیم انگار آخرین شبمونه
نایون لبخندی زد و دوباره سکوت برقرار شد...رسیدن عمارت و رفتن داخل...و طبق تصمیمشون...میخواستن امشب رو طوری باهم بگذرونن که انگار آخرین شبشونه...با جنون و عشق،شبشون رو گذروندن و بعد...هردو بر‌هـ‌نه روی تخت با ردی از بـ‌و‌سه روی تموم بدنشون و ملحفه های پیچیده در هم نفس نفس میزدن
–نایون؟ازت ممنونم که بهترین خاطراتم رو برام ساختی
+نه من ازت ممنونم...ولی جونگکوک بهم بگو چی شده...
–هیچی فقط حس میکنم پایانمون داره نزدیکتر میشه با اینکه ما نمیخوایم...
+هنوزم از گفتن طفره میری...ولی درکت میکنم...دوستت دارم برای همیشه
–من بیشتر دوستت دارم
جونگکوک چرخید و نایون رو درآغوش گرفت و هردو در همون حالت خوابیدن...صبح روز بعد...نایون با نور خورشید بیدار شد و دید جونگکوک توی خواب لبخند زده و آروم زمزمه کرد
+داری چه خوابی میبینی که انقدر شادت کرده؟
آروم از تخت خارج شد تا سورپرایز دیروز جونگکوک رو جبران کنه ولی وقتی خواست از اتاق خارج بشه متوجه شد جونگکوک داره توی خواب حرف میزنم
–قسم میخورم تا آخرین لحظه...توی فقر و ثروت...بیماری و ناتوانی...و حال خوب...خوشی و بدی در کنارت باشم...
نایون لبخندی زد و فهمید جونگکوک داره خواب ازدواج میبینه
+پس داری ازدواج میکنی؟اون دختر خوشبخت کیه؟
جونگکوک با اینکه خواب بود انگار سوال نایون رو فهمیده بود و داشت جواب میداد
–نایونِ من
+کاش بشه...
و بلاخره نایون از اتاق خارج شد و به آشپزخونه رفت و مشغول درست کردن سوپ کیک ماهی و گیمپاپ شد...

ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک✨
10 بازنشر🌷
ــــــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم‌گر قلم)
ــــــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #ما‌نباید‌همدیگر‌رو‌میدیدیم‌اما‌دیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بی‌تی‌اس
دیدگاه ها (۲)

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART²⁶(نایون+...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART²⁷(نایون+...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART²⁴(نایون+...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART²³(نایون+...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART²⁹(نایون+...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART⁴¹(نایون+...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط