{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۸۰ ☆

پارت ۸۰ ☆
یه پسره به سمتم اومد و یکم نگام کرد .....
تا خواستم بگم که با پرهام کار دارم خودش گفت :میدونم تو بیتایی !بیا پرهام منتظرته بیا بریم
دنبالش راه افتادم ......
در خونه رو باز کرد .....
یه میز بیلیارد بزرگ وسط خونه بود .......
اونم چه خونه ای دوبلکس !
پسره رفت سمت یه اتاق
منم عین جوجه دنبالش ........
وارد اتاق شد که گفت :پرهام بیرون نشسته پشت در
و به یه در اشاره کرد
-مرسی !
پسره رفت بیرون و منم سریع رفتم سمت در ..........
آهسته درو باز کردم ......
یا آلاچیق بزرگ بود با چند تا صندلی .........
رو یکی از صندلیا پرهام نشسته بود .......
با دیدنش دوباره قلبم رفت رو هزار !!!!!!!!!!
داشتم از استرس میموردم .........
-سلام
پرهام :عه اومدی !بیا بشین
درست روی صندلی رو به روش نشستم ....
-میشه یه چیزی بگم !؟
پرهام :نه صبر کن من حرفامو بزنم بعد تو هرچی دلت خواص بگو ...........
صداشو صاف کرد و گفت :میدونم دیشب که جواب ندادم و امروز که داروخونه نیومدم از دستم ناراحت شدی و از چشاتم معلومه که گریه کردی ........من نمیدونم واسه کی گریه کردی ؟ من یا کامیار !اما باید یه تعداد نکنه مهم رو بهت بگم ........اگه قبول کردی که هیچ ولی اگه قبول نکردی از همین راهی که اومدی برمیگردی ........
به اینجا که رسید ساکت شد .........
نگاهشو دوخت به چشمام .......
این همون محو شدن تو جاذبه ی چشماش بود که من ازش خوشم میومد !
مطمئنم پرهام هم از این اتفاق خوشش میومد !
نفس عمیقی کشید و گفت :............
برگرفته از رمان گره #ماکانی
دیدگاه ها (۸)

پارت ۸۱ ☆نفس عمیقی کشید و گفت :چیزی که من فهمیدم اینکه تو و ...

پارت ۸۲ ☆از اتاق زدیم بیرون که شیش نفر داشتن باهم حرف میزدن ...

پارت ۷۹ ☆از خوشحالی جیغ کشیدم و پریدم سمت کمد چی بپوشم ؟یه ب...

پارت ۷۸ ☆بوق ...بوق ....بوق اه جواب بده دیگه بوق ..بوق رد کر...

رمان[مافیای خشن]😈❤پارت: سوملیا: باشه حالا بده ببینم چیهلیا ی...

p18P15بورام:خوشمزه بودن لواشک به ترش بودنش هس دیگه*بعد چند د...

~My Dream Life~

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط