{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سیلام سیلام بریم برای پارت بعد که ببین اصلا داستان از این

سیلام سیلام بریم برای پارت بعد که ببین اصلا داستان از اینجا به بعد قشنگه.💫

پارت۸♡(قهرمان من)
بچه ها همه با استفاده از کوسه هاشون و با همکاری هم اون چهارتا رباط رو شکست دادن و حدود ۶ ساعت طول کشید که برسن و خدارو شکر هیچکس از پل نیفتاد پایین ولی همه از شدت خستگی پاره بودن.
وقتی رسیدن استاد ایزاوا و یه قهرمان داشتن باهم صحبت میکردن.

ایزاوا:عه پس بالاخره رسیدین.
او این چه قیافه هاییه؟ حالا مگه چیکار کردین؟

همه:چچچییییییییی!!!!!!

ایزاوا:بگید ببینم کسی افتاد پایین؟

همه:نه

ایزاوا:خب شاید این یکم ازیتتون کنه اما باید حقیقت رو بهتون که اگه اون پایین میرفتین میتونستین با استفاده از قطار های تک نفره ۱ ساعته برسین ولی خب شما ترجیح دادین که راه سختر رو انتخاب کنید و ۶ ساعت طول کشید تا برسین.(از اون لبخند های شیطانی)

همه:چچچیییییی!!!!!

کامیناری:یعنی اگه می افتادیم پایین حتی لازم نبود با ربات ها بجنگیم؟

ایزاوا:خب نه چون راه ریل های اون قطار کلا از راه اون ربات ها جدا بود.

همه از شدت ناراحتی و خستگی افتادن زمین.

ایزاوا:خب دیگه لوس بازی رو بزارین کنار. میخوام ایشون رو بهتون معرفی کنم.ایشون خانم کاتسوکی هاروکا هستند.
(نویسنده:اقا میدونم کاتسوکی اسمه و فامیلی نیست اما بنظرم برای فامیلی مناسبتر بود و ایشون خواهر بزرگه باکوگو هستند.😁)

همه:کککاااتتتسسووککیییی!!!!!!
همه از شدت تعجب از زمین بلند شدن و چشم دوخته بودن به باکوگو.

کیریشیما:کاچان بهمون نگفته بودی خواهر داری.

باکوگو:هیی نفله منو کاچان صدا نزن.

هاروکا:خب باکوگو نمیگه خواهر داره چون من دوبرار قدرتش رو دارم و خب یه جورایی حسودی میکنه.😂

باکوگو:چچیی گفتی نفله من به تو حسودی میکنم من بهشون نگفتم چون از داشتن خواهر اسکلی مثل تو خجالت میکشم.

هاروکا:هنوز یاد نگرفتی چطور با خواهر بزرگترت حرف بزنی؟ بیا جلو ببینم کی اسکله جوجه تیغی.

باکوگو:جوجه تیغی؟(انفجار دستش)ششششششییییییننننهههه
ولی تا میخواست حمله کنه ایزاوا قدرتش رو پاک کرد.

ایزاوا:باکوگوی جوان شاهزاده ی شعله لطفا آروم بگیرین.

همه بجز دکو:شاهزاده ی شعله؟

هاروکا:ای وایی اینقدر این جوجه تیغی اصابم رو خورد کرد که یادم رفت خودم رو بهتون معرفی کنم خب من....
دکو پرید وست حرفش و با ذوق گفت:تو شاهزاده ی شعله هایی کسی که بیشترین قدرت انفجار رو داره و توی قهرمانا رتبه ششم رو داره اما هیچ وقت نمیدونستم تو خواهر کاچانی باورم نمیشه او! ببخشید پریدم وست حرفتون خیلی ببخشید.!

هاروکا یه خنده کوچیک کرد و گفت:تو باید میدوریا ایزوکو باشی درسته؟ همون دوست بچگی باکوگو نه که صداش میکنه دکو؟

دکو:او بله خب منو از کجا میشناسید؟

هاروکا زیر لب:همون چشمای زمردی...

دکو:ها چی؟

هاروکا:عام هیچی😁خب توی مسابقه ورزشی عالی بودی.

دکو با ذوق:شما من رو توی مسابقه ورزشی دیدیننن!؟!

هاروکا:خب اره عملکرده عالی داشتی.(با دستش لایک نشون داد و چشمک زد.)
دکو از ذوق جیغ کشید.
ایزاوا:ببند گوشامون رو کر کردی همه الان خسته اید برین یه چیزی بخورین و بعدش بخوابین که کلی کار داریم.
همه:چشم استاد ایزاوا.

هاروکا:هیی استاد ایزاوا من باید چند دقیقه با این جوجه تیغی حرف بزنم مشکلی نیست.؟

ایزاوا:نه ولی لطفا نزنید همدیگه رو لت پار کنید.

هاروکا:نه بابا فکر نکنم اونقدر جون داشته باشه.

ایزاوا:خیلی خب.(رفت.)

هاروکا با ذوق:خودش بود درسته؟؟
باکوگو:کی؟
هاروکا:همون بروکلیه دیگه.

باکوگو:هیی حق نداری به دکوی من بگی بروکلی.

هاروکا:میبینم که رگ غیرتتم براش بالا میزنه حقیقتا چشمای خودش از اون چشمای زمردی که توصیف کرده بودی درخشانتر و زیباتر بود.

باکوگو:هییی چشمای اون فقط برای منه تو حق نداری از زیبایی چشماش بگی.

هاروکا:خیلی خب باشه فهمیدیم روش غیرت داری.
بعدش نگاهش کرد و با لبخند گفت:از دستش نده.

باکوگو:ها؟

هاروکا:خودت که میدونی چی میگم؛ من الماسم رو از دست دادم چون خوب ازش مراقبت نکردم اما تو اگه واقعا دوستش داری باید به قیمت جونت هم که شده از زمردت خوب مراقبت کنی باشه؟

باکوگو:من حاضرم تیکه تیکه بشم و سلول به سلول بدنم بمیره ولی حتی یه خط هم روی اون نیفته من تحمل درد دیدن اون رو ندارم. من از زمرد درخسانم خوب محافظت میکنم.

هاروکا اشک تو چشماش جمع شد.

هاروکا:اینقدر قشنگ عشقت بهش رو توصیف کردی که اشکمو در آوردیییی.😭

باکوگو سرخ شد و بلند گفت (داد نزد):ببند دهنو نفله.


خب اینم از پارت ۸ من که خودم عاشق این پارت شدم.💫😭🛐

نظرتتون رو بهم بگییننن💫

مرسی خوندی.💫
دیدگاه ها (۷)

سیلام سیلام. خب خب خب تخمه هاتون رو بیارین که پارت جدید خیلی...

سیلام سیلام چطورین پاشین بیاین که پارت جدید داریم.😈💫پارت۱۰♡(...

سیلام سیلام چطورید آماده اید برای پارت بعدی؟ بزن بریم.💫پارت۷...

بخواطر حمایت های قشنگتون بریم سراغ پارت بعد.💫پارت۶♡(قهرمان م...

🛑(((ادامه پارت ۱۲)))🛑هاروکا داد:باز مارو به یه چیزی شبیه کرد...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۲۱ باکوگو : ببخشید ا...

پارت۴۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط