{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

p....53

p....53


شی چو اومد پیش ییبو
ییبو..چی شد نامه دادی دستش
شی چو. بله ایشون داخل منتظر شما هستن

ییبو..مراقب باش از در کسی داخل نیاد

ییبو رفت داخل ملکه مالی‌شان منتظر ییبو بود
ییبو..مشتاق دیدار

ملکه..چی باعث شده شما مخفیانه به دیدن من بیایید
ییبو..خب راستش میخواستم با شما معامله کنم

ملکه..چه معامله‌ای

ییبو خبر دارید که نیانگما دور مرز هاش حلقه دفاعی تشکیل داده .
ملکه..این چه ربطی به صحبت ما داره

ییبو..بی مقدمه میگم ما کریستال جادو نیانگما دزدیدیم
ملکه..چیییی چطور

ییبو..قدرت فعلی ما از همه قلمرو ها بیشتره خصوصااز سلیب اتش

ملکه..میخوایی چی بگی
ییبو..من دخترتون میخوام

ملکه..کدوم دختر
ییبو ‌.دختر کوچیکتون ژان

ملکه ..چی باعث شد شما فکر کنید من دخترمو به شما میدم

ییبو.. چونکه میدونم اون دختر واقعی شما نیست
ملکه.. چی چی داری میگی (رنگ پریده)
ییبو..پوزخندی زد همین که شنیدید اما نگران نباشید من به کسی چیزی نمیگم

ملکه.. بگو چی میخوایی

ییبو..شما ژان عروس سلیب اتش نکنید اگه اونو خاستگاری کردن قبول نکنید و در عوض اواندل به شما قدرت میده

ملکه..پس تو عاشق ژان شدی

ییبو..اینش به خودم مربوطه قبول میکنید یا نه
ملکه..بهتره رو قولتون بمونید
ییبو ..نگران نباشید من رو قولم هستم

ملکه..پس نگران ازدواج ژان نباشید من دیگه میرم

ییبو..راستی یه چیز دیگه
ملکه..چی
ییبو..بهتره این دیدار بین خودمون بمونه

ملکه..مطمئن باشید
بعد ملکه رفت بیرون با خودش.گفت میدونستم ژان میدونه کجا غُلاب بندازه مهم اینه اگه با اواندل وصلت کنیم قوی تر میشیم آخرش هم من سود میکنم

وزیر مو ...پدر چینیونگ. اومدپیش پادشاه اواندل

وزیر مو..پادشاه میخام چیزی بهتون بگم

پادشاه..بگو
وزیر مو...سرورم معلوم نیست دخترم چینیونگ کجاست اصلا ازش خبری نیست از شاهزاده ییبو پرسیدم که کجاست میگه حتما رفته دنبال خوش گزرونی حتا نمیگه کجاست

پادشاه..تند نرو همه دخترتونو میشناسن خیلی سربه حواست
وزیر مو..ولی پادشاه

پادشاه..بسه دیگه دختر تو مهمونیا زیادی به ییبو ابراز علاقه کرده و ابرویه مارو برده الانم یه گروه تشکیل میدم تا برن دنبال دخترت بگردن

وزیر مو با برخورد سردی رفت و نااومید بود

یکی از افراد های زندان برای پادشاه خبر اوردن که نئوهو فرار کرده

پادشاه...چییی چطور گزاشتید فرارکنه

افراد..سرورم زندان و دیوار نمیتونه جلوشو بگیره

پادشاه...گمشو از جلو چشمام
دیدگاه ها (۰)

p...54روز بعد همه وزرای کشور به همراه مهمان های سلیب اتش همگ...

p...55لینگ هه..اگهاجازه بدین منم چندکلمه ای صحبت کنمشیانگفی....

p...52پادشاه.اواندل یکیو فرستاد تا از نئوهو بازجویی کنه اسمش...

p...5۱ژان..یه سوال ییبو..بفرسژان..یادته شبیکه دوتاییمون خواب...

Chapter Seven, Part ⁶نگاهش چرخید سمت صدا و نگاه متفاوت مشاور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط