{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سالها رفت و هنوز

سالها رفت و هنوز

یک نفر نیست بپرسد از من

که تو از پنجره ی عشق که را می خواهی ؟

صبح تا نیمه ی شب منتظری

همه جا می نگری

گاه با ماه سخن می گویی

گاه با رهگذران ، خبر از گمشده ای می جویی

راستی گمشده ات کیست ؟

کجاست ؟

صدفی در دریا است ؟

نوری از روزنه ی فرداهاست

یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست ... ؟
دیدگاه ها (۱)

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره ی عشق ...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره ی عشق ...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره ی عشق ...

یک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟ص...

#سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از منکه تو از #پنجره ی ع...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره ی عشق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط