{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه داستان امروز

ادامه داستان امروز:

خب بعد از اینکه گیلیچ ترپ رو از بلاب جدا کردیم به حالت اولش برگشت و دباره تبدیل به ماکارانی شد
گیلیچ ترپ یهو شروع به حرکت کردن کرد ما هم دنبالش کردیم تا ببینیم کجا تشریف میبره
و بله دیگه یهو میمیک وارد شد
من و مانتی ریدیم به خودمون چون صداش خیلی تخمی بود
میمیک اومد و من باهاش درگیر شدم مانتی هم با گیلیچ ترپ
من با میمیک دستامون رو بهم قفل کردیم ولی میمیک خبر نداشت قراره از جای دیگه بخوره
پامو بلند کردم زدم تو شکمش دستاش که ول شد
پریدم و با پا رفتم تو سرش
مانتی هم گیلیچ ترپ رو نتونست بگیره چون رفت تو بازیه پرنسس کوئست
میمیک رو گرفتیم و بردیمش اعضای بدنشو جدا کردیم و یه جا تو یه گودال عمیق انداختیم و خاک روش ریختیم و بعد هم سیمان
بعد از اون رفتیم پیش بچه ها فردی دیدم که حالش خیلی خوب بود و یهو دیدیم که چیکا و راکسی مستن
و بله دیگه من با دمپایی دنبالشون کردم
مانتی و فردی هم مرده بودن از خنده
دیدگاه ها (۲)

من و داداشم هر دیقه و ثانیه

داستان امروز:داشتم تو رستوران قدم میزدم که صدای بانی اومد ول...

داستان امروز :خب خب امروز فردی بهم زنگ زد و گفتش که به سالن ...

از این به بعد میخام چند تا داستان کوتاه بنویسم زیر عکسا پایه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط