{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندبار سرفه رد و بعد دوباره نگاهت رو بهش دوخت

چندبار سرفه كردى و بعد دوباره نگاهت رو بهش دوختى:
"باورم نميشه..تو واقعا دختره اون جيمزِ مُفت خورى؟اون تورو به عنوانِ فاحشه بهم باخت عزيزم..توقع نداشتم يه فاحشه،با بلوجاب غريبه باشه!"
متعجب چندبار پلك زدى:
"چ…چى؟؟؟؟"
کوک با سرگرمى ابرويى بالا انداخت:
"بلد نيستى؟اوه چه بد!من متنفرم از مبتدى هايى كه دندون ميزنن!"
با دهانى نيمه باز به وقاحت مرد خيره شدى.
دلت ميخواست همين الان بكشيش و اگه تواناييش رو داشتى قطعا جونِ بى ارزشش رو ميگرفتى:
"من…من فقط..من نوزده سالمه!"
جئون بازهم خنديد:
"خب؟يه نوزده ساله باكره؟اين فقط جذابترش ميكنه عروسك،باور كن!"
پلكهات رو،روىِ هم گذاشتى و با خشم غريدى:
"لعنت بهت!هيچ اهميتِ فاكى نميدم كه رئيسِ چه كوفتى هستى!من هرزه يا هر كوفتى كه پدرِ عوضيم با اون عنوان من رو بهت داد نيستم!ميدونم كه هزاران هزار دختر هستن كه آرزوشونه جاى من باشن..پس فقط بيخيالِ من شو،من بجاش كار ميكنم و سعى ميكنم آروم آروم بدهى بابام رو تسويه كنم..باشه؟"
با اتمامِ جمله ات،چند ثانيه بينتون سكوت حكم فرما شد كه با قهقه زدنِ مرد،اين سكوت شكسته شد.
جئون درحالى كه ميخنديد،يكى از سر زانوهاش رو آروم روىِ تخت كنارِ رونت قرار داد.
تو صورتت خم شد و آروم لب زد:
"از اينكه تخسى خوشم مياد!تايپم دقيقا دخترهاى تخس و لجبازه..از اونايى كه سرسختن و رام نميشن..با اين وجود برات بد شد عروسك،چون عاشقِ اينم كه دخترهاىِ سرسخت رو داغون و رام كنم..پاهاشون رو باز كنم و كارى كنم كه صبحِ روزِ بعد،صداشون گرفته باشه..الان بيشتر از هرزمانِ ديگه اى ميخوام كه زيرم باشى..البته من آدمِ دموكراتيم عزيزم،بهت حق انتخاب ميدم..دوست دارى زيرم باشى و يا ازش سوارى بگيرى؟يا هردوش؟كودوم ترجيحته دخترِ خوب؟"
دیدگاه ها (۰)

طبقِ قرار دادى كه باهم امضا كرده بوديد،بعد از ازدواج،جفتتون ...

تهیونگ با جديت،يك قدم فاصله اى كه بينتون قرار داشت رو طى كرد...

مرد تك خنده اى كرد و فشارِ انگشتِ شصتش درمقابلِ نگاهِ خيره و...

باورت نميشد كه تو همچين موقعيتى،گير افتاده باشى.زمانى كه پدر...

آره،همه اش رو به خوبى به ياد داشتى.اون آيينه كوفتى كه جیمین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط