{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باورت نمشد ه تو همچن موقعتگر افتاده باش

باورت نميشد كه تو همچين موقعيتى،گير افتاده باشى.
زمانى كه پدرِ قمار بازت،تورو به رئيسِ مافيا بِلَك رُز باخت،حتى تصورش رو هم نميكردى كه اون مردِ عوضى ازت بخواد همخوابش بشى.
"تو يه حرومزاده اى!اينكارت با تجاوز هيچ فرقى نميكنه!"
اين رو درحالى با فرياد بيان كردى كه،مرد با نيشخند به سمتِ تويى كه روىِ تختِ اتاقش قرار داشتى،نزديك ميشد:
"منكرش نميشم عروسك،من يه حرومزاده ام كه خيلى بد دلش ميخواد داغونت كنه..با نسبت دادنم به يه متجاوز،فكر ميكنى ميتونى جلوى يه حرومزاده رو بگيرى؟آره كوچولو؟"
چنگى به ملحفه تختش زدى:
"نزد..نزديك نيا روانى!"
مرد اما با نيشخندِ پررنگى،ابرويى بالا انداخت:
"اوه بيبى!وقتى اينطور تقلا ميكنى بيشتر تحريك ميشم تا پاهات رو روىِ شونه هام بزارم..بسپارش به من عزيزم،مطمئن باش كسى تا به حال ناراضى از اتاقِ رئيسِ بلك رز بيرون نرفته!"
 با اتمامِ جمله مرد،درحالى كه مردمكهاى چشمهات از ترس ميلرزيد،بالشتى از روى تخت برداشتى و با شدت سمتش پرت كردى.
جئون با بلند كردنِ دستش،بالشت رو توى هوا گرفت و بالاخره به تخت رسيد.
از بالا همراه با پوزخندى معنا دار بهت زل زد و گفت:
"انرژيت رو نگه دار عروسك،قراره از انرژيت به نحوِ احسنت استفاده كنيم!"
نگاهت رو از پايين به مرد دوختى.مطمئن بودى كه خيلى خوب نفرت رو از توى چشمهات ميخونه.
اما براى مردى مثل اون،كوچكترين اهميتى هم نداشت كه شخصِ مقابلش چه احساسى داره.
با پشتِ دستش،آروم گونه گُر گرفته از خشمت رو لمس كرد و بعد،با انگشتِ شصت و اشاره اش چونه ات رو اسيرِ انگشتهاى پُر نقش و نگارش،كرد.
انگشتِ شصتش رو آروم روى لبهات كشيد و درنهايت اون رو از بينِ لبهات رد كرد.بى توجه به لرزشِ مشهودِ بدنت از ترس،آروم لسه ات رو با سر انگشتش لمس و درنهايت ضربه اى به رديفِ بالايىِ دندون هات زد.تو نگاهِ مرد،چيزى خاموش شد و رنگ و بويى تازه گرفت:
دیدگاه ها (۱)

مرد تك خنده اى كرد و فشارِ انگشتِ شصتش درمقابلِ نگاهِ خيره و...

چندبار سرفه كردى و بعد دوباره نگاهت رو بهش دوختى:"باورم نميش...

سوکجین انگشتِ شصتش رو زيرِ چونه ات قرار داد و آروم با فشردِ ...

پلكهات رو،روىِ هم فشردى و از استرس با نوكِ كفشِ وَنسى كه پات...

یونگی نيشخندى زد و نگاهه خريدارانه اى به يقه بازِ لباست اندا...

تابى به چشمهات دادى و فحشى زيرِ لب نثارش كردى و خواستى از كن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط