شعله های پنهان

شعله های پنهان

پارت ۱


باران شدید روی آسفالت خیابون‌های پایین شهر سئول می‌کوبید. شب عمیق و سیاه بود، اما امپراتوری زیرزمینی هیچ‌وقت خاموش نمی‌شد. در محله‌ی ممنوعه‌ی کانگنام، جایی که حتی پلیس‌های فاسد هم جرات قدم گذاشتن نداشتند، یک ساختمان مدرن و سیاه‌رنگ مثل یک قلعه‌ی دیجیتال قد علم کرده بود: برج "بلک رز".

کیم تهیونگ، معروف به V، رئیس مافیای جوان و بی‌رحم کره، پشت میز شیشه‌ای مشکی‌اش نشسته بود. کت مشکی بلندش روی شانه‌های پهنش افتاده بود، موهایش کمی خیس از باران بیرون بود و انگشتانش دور لیوان ویسکی چرخ می‌خورد. چشم‌های عمیق و خطرناکش زیر نور قرمز لامپ‌ها برق می‌زد.

مقابلش سه تا از وفادارترین افرادش ایستاده بودند:

- جیمین، دست راست ظریف اما مرگبارش، با لبخند بازیگوش و چاقوهای پنهان تو آستینش.
- نامجون، مغز متفکر، عینک روی بینی و لپ‌تاپ باز جلوش.
- هوسوک، مسئول خشونت و عملیات کثیف، که با مشت‌هاش می‌تونست هر مشکلی رو حل کنه.

تهیونگ صدای بم و آهسته‌ش رو بلند کرد:

امشب خبر اومده که جونگ کوک برگشته به سئول.

هوا تو اتاق سنگین شد. جیمین ابروهاش رو بالا برد:

اون سگ ولگرد؟

نامجون عینک‌ش رو بالا زد: اطلاعات نشون می‌ده داره با باندهای چینی و ژاپنی مذاکره می‌کنه. می‌خواد قلمرو ما رو از پایین بشکافه. مخصوصاً بعد از اون ترور دو ماه پیش...

هوسوک مشتش رو به هم کوبید: بذار برم دنبالش. یه گلوله تو پیشونیش و تموم.

تهیونگ لبخند سرد و خطرناکی زد. سیگار الکترونیکی‌ش رو روشن کرد و دود رو آروم بیرون داد. یاد جونگ‌کوک افتاده بود  پسری که شش سال پیش مثل یک سایه از سازمانشون فرار کرده بود. پسری با چشمان گوزنی، بدن ورزشکاری و آن خشم سرکش که تهیونگ هیچ‌وقت نتونسته بود کامل فراموشش کنه.

-نه. تهیونگ گفت. -من خودم می‌رم سراغش.

جیمین نگران شد: هیونگ، خطرناکه. جونگ‌کوک دیگه همون بچه‌ی سابق نیست. شنیدم تو روسیه و ایتالیا اسم و رسم پیدا کرده. لقبش شده "Jeon the Ghost".     ( جئون روح )

تهیونگ بلند شد. قد بلندش و حضور قدرتمندش اتاق رو پر کرد.

-دقیقاً به همین خاطر می‌خوام ببینمش.

همون لحظه، درِ اتاق به شدت باز شد. یکی از محافظ‌ها با صورت رنگ‌پریده داخل اومد:

رئیس! جونگ‌کوک... بیرون منتظرته. تنهایی اومده.

تهیونگ خندید، خنده‌ای عمیق و پر از هیجان تاریک.

-بذار بیاد تو............
ادامه دارد........
دیدگاه ها (۱)

سناریو

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

پارت ۸ | رئیس، شما مشکل دارین! 😂ساعت ده صبح بود.تهیونگ پشت م...

### پارت ۵: طوفان در اتاق کارسرمای اتاق کار جونگ‌کوک، با ورو...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

Heir of Light and Darknesspart : 16جونگ‌کوک تمام شب رو بیدار...

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

پسر بد (61)

### پارت اول: انعکاس توی شیشه بارونیساعت از دو نصفه‌شب گذشته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط