Part
Part⁴⁸
دوروک: سلام آسیه خوبی. آنیسا خوبه.
آسیه: سلام دوروک ممنون. تو خوبی آنیسام خوبه.
آنیسا: ماماااانننن عمو دوروکه
عمو دوروک دلم بَیات تَند شده
آسیه: ساکت باش دختر دارم حرف میزنم😏
دوروک: اون آنیسا بود
با من بود گف...گفت دلم تنگ شده
آسیه: آره مثل اینکه گفت دلم برات تنگ شده😄
دوروک: بگذریم کاری داشتی
آسیه: آره
تو گفته بودی که میخوای بیشتر با آنیسا وقت بگذرونی بهش فکر کردم
باشه...
دوروک:ی.. یعنی چی
یعنی الان میتونم بیام اونجا
آسیه:ی.. یعنی... باشه بابا بیا
دوروک: اکی من الان حاضر میشم میام
میبینمت
آسیه: باشه میبینمت
دوروک: همینو میگفتی دلم تنگ شده مگه بده دختر ظالم تازه منم ذوق مرگ میشدم 😏
.
.
.
دوروک: سر راه یه پنگوئن عروسکی و با یه شیرینی گردویی گرفتم و با سرعت رفتم تا زمانو از دست ندم
نویسنده: زنگ در میخوره
دوروک: سلام
آسیه: عاعا دوروک اینا چیه😄
دوروک: هیچی یه چیزای کوچیکه دیگه
بفرمایید
آسیه: ممنونم لازم نبود.. عاعا پنگوئن😍
دوروک: گفتم تو و آنیسا دوست دارین گرفتم😏
آسیه: ممنون🥰
بیا تو جلو در نمون
من هنو ده دقیقه پیش بهت زنگ زدم چجوری انقدر زود رسیدی
دوروک: دیگه
میشه گف پرواز کردم
آنیسا: عمو دورووووکککک
دوروک: عاااااا پرنسس
چه خبر (بغلش کردم بوی خیلی خوبی میداد🥺 بوی آسیمم میداد😅)
آنیسا: چه توب ته اومدی فِت تَدَم دیده نِمیای
آخه دِیَم تَند شده بود بَیات
دوروک: سلام آسیه خوبی. آنیسا خوبه.
آسیه: سلام دوروک ممنون. تو خوبی آنیسام خوبه.
آنیسا: ماماااانننن عمو دوروکه
عمو دوروک دلم بَیات تَند شده
آسیه: ساکت باش دختر دارم حرف میزنم😏
دوروک: اون آنیسا بود
با من بود گف...گفت دلم تنگ شده
آسیه: آره مثل اینکه گفت دلم برات تنگ شده😄
دوروک: بگذریم کاری داشتی
آسیه: آره
تو گفته بودی که میخوای بیشتر با آنیسا وقت بگذرونی بهش فکر کردم
باشه...
دوروک:ی.. یعنی چی
یعنی الان میتونم بیام اونجا
آسیه:ی.. یعنی... باشه بابا بیا
دوروک: اکی من الان حاضر میشم میام
میبینمت
آسیه: باشه میبینمت
دوروک: همینو میگفتی دلم تنگ شده مگه بده دختر ظالم تازه منم ذوق مرگ میشدم 😏
.
.
.
دوروک: سر راه یه پنگوئن عروسکی و با یه شیرینی گردویی گرفتم و با سرعت رفتم تا زمانو از دست ندم
نویسنده: زنگ در میخوره
دوروک: سلام
آسیه: عاعا دوروک اینا چیه😄
دوروک: هیچی یه چیزای کوچیکه دیگه
بفرمایید
آسیه: ممنونم لازم نبود.. عاعا پنگوئن😍
دوروک: گفتم تو و آنیسا دوست دارین گرفتم😏
آسیه: ممنون🥰
بیا تو جلو در نمون
من هنو ده دقیقه پیش بهت زنگ زدم چجوری انقدر زود رسیدی
دوروک: دیگه
میشه گف پرواز کردم
آنیسا: عمو دورووووکککک
دوروک: عاااااا پرنسس
چه خبر (بغلش کردم بوی خیلی خوبی میداد🥺 بوی آسیمم میداد😅)
آنیسا: چه توب ته اومدی فِت تَدَم دیده نِمیای
آخه دِیَم تَند شده بود بَیات
- ۲.۷k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط