{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنسوی ازدحام شهر

آنسوی ازدحام شهر
پشت پرچین خاطره ها
زمزمه واژه هایی ست
به رنگ باران
و به لطافت لاله ها
که از بلندای یک عاشقانه
بسوی قلبی در پایین دست
سرازیر می شود

حس گمشده این لحظه ها
یک آغوش گرم
نم نم مستانه باران
و آواز چلچله ها
در طلوع یک حس بیدار

ای کاش باران بزند ...
دیدگاه ها (۱)

آهـــای تــویــــی که ... داری این پُست رو میخونی... آرزو دا...

خدایادستانم را زده ام زیر چانه اممات ومبهوت نگاهت میکنمطلبکا...

عشق با ما کردی اما زندگی با دیگریتا به حالا نوبت ما بود حالا...

.عاقبت با یک غزل او را هوایی میکنم بعد عاشق کردنش خ...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۳‌در انتهای تونل، در...

آنسوی ازدحام شهرپشت پرچین خاطره هازمزمه واژه هایی ستبه رنگ ب...

آنسوی ازدحام شهرپشت پرچین خاطره هازمزمه واژه هایی ستبه رنگ ب...

آنسوی ازدحام شهرپشت پرچین خاطره هازمزمه واژه هایی ستبه رنگ ب...

آنسوی ازدحام شهرپشت پرچین خاطره هازمزمه واژه هایی ستبه رنگ ب...

آنسوی ازدحام شهرپشت پرچین خاطره هازمزمه واژه هایی ستبه رنگ ب...

آنسوےازدحام شهرپشت پرچین خاطره‌هازمزمه واژه هایی‌ستبه رنگ با...

ادما گرچه سرخید و سفیدید و سیاهگر چه زرد ،یا به رنگ گندمچون ...

«خاطرات او». p¹.پرده ی اتاقم را کنار میزنم و به بارانی که آر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط