{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنسوی ازدحام شهر

آنسوی ازدحام شهر
پشت پرچین خاطره ها
زمزمه واژه هایی ست
به رنگ باران
و به لطافت لاله ها
که از بلندای یک عاشقانه
بسوی قلبی در پایین دست
سرازیر می شود

حس گمشده این لحظه ها
یک آغوش گرم
نم نم مستانه باران
و آواز چلچله ها
در طلوع یک حس بیدار

ای کاش باران بزند ...
دیدگاه ها (۴)

صبح بخیر

آدﻣﻬﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﮐﻢ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ “ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ”♥ ﯾﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺍ...

امروززیباترین روز دنیاست هر روز که از خواب بیدار میشویم... م...

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیستبین من و عشق تو ولی فاصله ...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۳‌در انتهای تونل، در...

آنسوی ازدحام شهرپشت پرچین خاطره هازمزمه واژه هایی ستبه رنگ ب...

آنسوی ازدحام شهرپشت پرچین خاطره هازمزمه واژه هایی ستبه رنگ ب...

آنسوی ازدحام شهرپشت پرچین خاطره هازمزمه واژه هایی ستبه رنگ ب...

آنسوی ازدحام شهرپشت پرچین خاطره هازمزمه واژه هایی ستبه رنگ ب...

آنسوی ازدحام شهرپشت پرچین خاطره هازمزمه واژه هایی ستبه رنگ ب...

آنسوےازدحام شهرپشت پرچین خاطره‌هازمزمه واژه هایی‌ستبه رنگ با...

ادما گرچه سرخید و سفیدید و سیاهگر چه زرد ،یا به رنگ گندمچون ...

«خاطرات او». p¹.پرده ی اتاقم را کنار میزنم و به بارانی که آر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط