پارت خون ملکه خاص
« پارت 7 خون ملکه خاص »
- تو می تونی منو کوک صدا کنی
+ کوک یعنی توی اینجا برای شما فامیلی نمیزارن
+ نکنه اسم خوراکی ها رو روی بچه هاشون میزارن و تو هم کوکی بودی اما برای اینکه مسخره ات نکن اسمت رو گذاشتن کوک
- یاااااه چطور جرئت میکنی تازه کوک مخفف اسممه کامل اسمم میشه جونگ کوک
+ فامیلی چی ( لوس )
- فامیلی هم دارم
+ چیه ( تند تند پلک میزنه )
- جئون
+ سلام خوشبختم منم کیم ا.ت هستم ( دستش رو سمت کوک دراز میکنه )
- سلام ( سرد ) دستش هم نمیگیره
+ احیانا تو رو ی مدت توی آلاسکا نذاشتن که انقدر سردی ( غمیگین )
- اوف چقدر حرف میزنی تو اون اردوگاه که اینجوری نبودی
ا.ت بغض کرد و گفت
+ راستش این خود واقعی منه چون جلو همه اون آدم ها طرف منو گرفتی بهت اعتماد کردم و اولین نفری هستی که بعد 12 سال بهش اعتماد کردم و اون داره با خود واقعی من حرف میزنه من تا امروز هیچ وقت به کسی اعتماد نداشتم چون ممکن بود بهم آسیب بزنن و اذیتم کنن اما الان تو حواست بهم هست پس دیگه خود واقعیم میشم و ی زندگی جدید می سازم اما اگر اذیتت میکنم دیگه جلو چشمت پیدام نمیشه ( ی لبخند فیک با چشمای خیس )
« ویو کوک »
وقتی ا.ت حرف میزد می تونستم بغضی که داره رو حس کنم الان باید چه کار کنم ؟ چرا حالا به من اعتماد کرده ؟ که حرفش تموم شد ی لبخند فیک زد و بهم نگاه کرد چشماش پر از اشک بود قلبم ی جوری شده بود پس برای اینکه فکر نکنه برام مهمه خیلی سرد گفتم
نه نمی خواد بلکه برعکس از این به بعد نباید از کنارم تموم بخوری
+ آها پس یعنی تو هر جا میری بیام ( خنده ) اون وقت چجوری میخوای بری.... ( خنده بلند )
- منظورم اون نبود
+ آها ببخشید من گیج شدم ولی من رو نباید توی این اتاق زندانی کنی اینجا شاید قشنگه اما برای من که عاشق طبیعت و روشنایی هستم دلگیرع
- باشه ولی اگه فکر فرار....
+ نه نه فرار هرگز
- آها راستی باید برای شب آماده بشی قراره خانواده ام آشنا بشی
+ اوه خانواده ات منو نکشن
- حتی نمی تونن بهت دست بزنن
+ باشه آماده میشم اما ی لباس نمی خوای به من بدی اصلا چرا ی دونه ، میخوام کلی لباس بخرم چون تو داری اذیتم میکنی
- ها من چه کارت کردم
+ خودت میدونی پس حرف نباشه ( خنده )
- ببین چند نفره میان برات کلی لباس ، کفش و شلوار میارن هر کدوم رو خواستی انتخاب کن
+ اخجون
« ویو ا.ت »
داشت میرفت که ی دفعه یادم افتاد که من هنوز این ترم دانشگاه هم رو کامل نکردم و باید به دانشگاه برم که سریع وقتی دستش به دستگیره در بود گفتم
وایسا پس دانشگاه من چی
که برگشت و نگاه هم کرد و گفت امم خب می تونی به دانشگاه اینجا بری
+ هورا
+ فقط اسمش چیه و از کی میرم
- اسمش هاگوارتز هست و از وقتی ملکه من بشی و منم پادشاه میتونی بری
+ اوف حالا کی ملکه ات میشم ( ادا در میاره )
- تا هفته دیگه -
و اینکه پایان
- تو می تونی منو کوک صدا کنی
+ کوک یعنی توی اینجا برای شما فامیلی نمیزارن
+ نکنه اسم خوراکی ها رو روی بچه هاشون میزارن و تو هم کوکی بودی اما برای اینکه مسخره ات نکن اسمت رو گذاشتن کوک
- یاااااه چطور جرئت میکنی تازه کوک مخفف اسممه کامل اسمم میشه جونگ کوک
+ فامیلی چی ( لوس )
- فامیلی هم دارم
+ چیه ( تند تند پلک میزنه )
- جئون
+ سلام خوشبختم منم کیم ا.ت هستم ( دستش رو سمت کوک دراز میکنه )
- سلام ( سرد ) دستش هم نمیگیره
+ احیانا تو رو ی مدت توی آلاسکا نذاشتن که انقدر سردی ( غمیگین )
- اوف چقدر حرف میزنی تو اون اردوگاه که اینجوری نبودی
ا.ت بغض کرد و گفت
+ راستش این خود واقعی منه چون جلو همه اون آدم ها طرف منو گرفتی بهت اعتماد کردم و اولین نفری هستی که بعد 12 سال بهش اعتماد کردم و اون داره با خود واقعی من حرف میزنه من تا امروز هیچ وقت به کسی اعتماد نداشتم چون ممکن بود بهم آسیب بزنن و اذیتم کنن اما الان تو حواست بهم هست پس دیگه خود واقعیم میشم و ی زندگی جدید می سازم اما اگر اذیتت میکنم دیگه جلو چشمت پیدام نمیشه ( ی لبخند فیک با چشمای خیس )
« ویو کوک »
وقتی ا.ت حرف میزد می تونستم بغضی که داره رو حس کنم الان باید چه کار کنم ؟ چرا حالا به من اعتماد کرده ؟ که حرفش تموم شد ی لبخند فیک زد و بهم نگاه کرد چشماش پر از اشک بود قلبم ی جوری شده بود پس برای اینکه فکر نکنه برام مهمه خیلی سرد گفتم
نه نمی خواد بلکه برعکس از این به بعد نباید از کنارم تموم بخوری
+ آها پس یعنی تو هر جا میری بیام ( خنده ) اون وقت چجوری میخوای بری.... ( خنده بلند )
- منظورم اون نبود
+ آها ببخشید من گیج شدم ولی من رو نباید توی این اتاق زندانی کنی اینجا شاید قشنگه اما برای من که عاشق طبیعت و روشنایی هستم دلگیرع
- باشه ولی اگه فکر فرار....
+ نه نه فرار هرگز
- آها راستی باید برای شب آماده بشی قراره خانواده ام آشنا بشی
+ اوه خانواده ات منو نکشن
- حتی نمی تونن بهت دست بزنن
+ باشه آماده میشم اما ی لباس نمی خوای به من بدی اصلا چرا ی دونه ، میخوام کلی لباس بخرم چون تو داری اذیتم میکنی
- ها من چه کارت کردم
+ خودت میدونی پس حرف نباشه ( خنده )
- ببین چند نفره میان برات کلی لباس ، کفش و شلوار میارن هر کدوم رو خواستی انتخاب کن
+ اخجون
« ویو ا.ت »
داشت میرفت که ی دفعه یادم افتاد که من هنوز این ترم دانشگاه هم رو کامل نکردم و باید به دانشگاه برم که سریع وقتی دستش به دستگیره در بود گفتم
وایسا پس دانشگاه من چی
که برگشت و نگاه هم کرد و گفت امم خب می تونی به دانشگاه اینجا بری
+ هورا
+ فقط اسمش چیه و از کی میرم
- اسمش هاگوارتز هست و از وقتی ملکه من بشی و منم پادشاه میتونی بری
+ اوف حالا کی ملکه ات میشم ( ادا در میاره )
- تا هفته دیگه -
و اینکه پایان
- ۶.۷k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط