"The first"پارت۴
"The first"پارت۴
@بله آقای لی؟ پیجم کرده بودین! اومدم... دیر که
نشد؟
#نه... به موقع اومدی
@خوب.... من سراپاگوشم
#اول... خیلی خوبه که برای این تجربه انقد با
انرژی و مشتاق هستی... اما باید بهت گوشزد کنم
که این خیلی بیشتر از یه تجربه عادیه و هر اتفاقی
برای بیمار بیفته تو باید پاسخگو باشی... من فقط
دارم این شانس رو بهت میدم چون دست راستم
شکسته وگرنه خودم همه کارا رو انجام میدادم..
اینو که میدونی؟
@بله بله خیلی خوب میدونم
#خوبه... دوم... بیمار تا چند روز آینده یه عمل
خیلی سنگین داره بخاطر همین از االن بیهوشه... تو
باید مدام حال عمومی بیمار رو چک کنی و برام
گزارش تهیه کنی... کم کاری رو به هیچ وجه
نمیپذیرم... چون در صورتی که همچین چیزی ببینم
سریع جات رو با یه انترن کاربلد عوض میکنم
@ب.ب.بله
#و... سوم! از امروز کارت شروع میشه... همین
حاال برو به بخش مراقبت های ویژه و اولین
گزارشت رو از حال عمومی بیمار برام بفرست
@متوجه شدم!
)ا/ت با عجله از اتاق خارج میشه و آقای لی هم
پشت سرش میاد میرون که هردوتاشون با دیدن
نامجون که پشت در وایساده بود شوکه میشن!
@عه! تو اینجا چیکار میکنی؟
)آقای لی لبخندی از سر رضایت به نامجون میزنه
#الحق که دانشجوی اولی! هیچ تجربه ای رو از
دست نمیدی!
)اینجا بود که کرم نامجون اندکی فعال شد تا حرص
ا/ت رو در بیاره...
&بله استاد! فقط... مطمئنید میخواین یه همچین کار
سختیو به خانم هوانگ محول کنید؟ اصال فکر
میکنید میتونن از پسش بربیان؟
)ا/ت به محض شنیدن این حرف نامجون با آرنجش
میزنه تو شکم نامجون و باعث میشه که از درد خم
بشه... ا/ت با لبخند مصنوعی و پچ پچ کردن زیر
گوش نامجون بهش میفهمونه که باید خودشیرینی رو
بس کنه
@خفه میشی یا میخوای مجبورم کنی یجا دیگه رو
بزنم ناکار کنم؟
&ع.عااااخ ا/ت این دیگه نامردی بود!
@حقته پررو! خیلی هم الیقم! چشم نداری ببینی!
#ای بابا شماهم که شب و روز در حال دعوا
کردنید! تنهاتون میذارم با خیال راحتتر بزنید تو سر
و کله هم دیگه
)نامجون از حالت خمیدگی درمیاد و هردو با لبخند
مصنوعی سرپرست رو بدرقه میکنن
&بابا شوخی کردم بی جنبه! هر چقد بیشتر میگذره
ضربه هات دردناکتر میشن! اینهمه زور رو از کجا
میاری؟
@این همه زور رو از حرص خوردن سر شوخیای
تو بدست آوردم
&عجب...
@اوه اوه من باید برم از بیمار وی آی پی گزارش
تهیه کنم! فعال...
@بله آقای لی؟ پیجم کرده بودین! اومدم... دیر که
نشد؟
#نه... به موقع اومدی
@خوب.... من سراپاگوشم
#اول... خیلی خوبه که برای این تجربه انقد با
انرژی و مشتاق هستی... اما باید بهت گوشزد کنم
که این خیلی بیشتر از یه تجربه عادیه و هر اتفاقی
برای بیمار بیفته تو باید پاسخگو باشی... من فقط
دارم این شانس رو بهت میدم چون دست راستم
شکسته وگرنه خودم همه کارا رو انجام میدادم..
اینو که میدونی؟
@بله بله خیلی خوب میدونم
#خوبه... دوم... بیمار تا چند روز آینده یه عمل
خیلی سنگین داره بخاطر همین از االن بیهوشه... تو
باید مدام حال عمومی بیمار رو چک کنی و برام
گزارش تهیه کنی... کم کاری رو به هیچ وجه
نمیپذیرم... چون در صورتی که همچین چیزی ببینم
سریع جات رو با یه انترن کاربلد عوض میکنم
@ب.ب.بله
#و... سوم! از امروز کارت شروع میشه... همین
حاال برو به بخش مراقبت های ویژه و اولین
گزارشت رو از حال عمومی بیمار برام بفرست
@متوجه شدم!
)ا/ت با عجله از اتاق خارج میشه و آقای لی هم
پشت سرش میاد میرون که هردوتاشون با دیدن
نامجون که پشت در وایساده بود شوکه میشن!
@عه! تو اینجا چیکار میکنی؟
)آقای لی لبخندی از سر رضایت به نامجون میزنه
#الحق که دانشجوی اولی! هیچ تجربه ای رو از
دست نمیدی!
)اینجا بود که کرم نامجون اندکی فعال شد تا حرص
ا/ت رو در بیاره...
&بله استاد! فقط... مطمئنید میخواین یه همچین کار
سختیو به خانم هوانگ محول کنید؟ اصال فکر
میکنید میتونن از پسش بربیان؟
)ا/ت به محض شنیدن این حرف نامجون با آرنجش
میزنه تو شکم نامجون و باعث میشه که از درد خم
بشه... ا/ت با لبخند مصنوعی و پچ پچ کردن زیر
گوش نامجون بهش میفهمونه که باید خودشیرینی رو
بس کنه
@خفه میشی یا میخوای مجبورم کنی یجا دیگه رو
بزنم ناکار کنم؟
&ع.عااااخ ا/ت این دیگه نامردی بود!
@حقته پررو! خیلی هم الیقم! چشم نداری ببینی!
#ای بابا شماهم که شب و روز در حال دعوا
کردنید! تنهاتون میذارم با خیال راحتتر بزنید تو سر
و کله هم دیگه
)نامجون از حالت خمیدگی درمیاد و هردو با لبخند
مصنوعی سرپرست رو بدرقه میکنن
&بابا شوخی کردم بی جنبه! هر چقد بیشتر میگذره
ضربه هات دردناکتر میشن! اینهمه زور رو از کجا
میاری؟
@این همه زور رو از حرص خوردن سر شوخیای
تو بدست آوردم
&عجب...
@اوه اوه من باید برم از بیمار وی آی پی گزارش
تهیه کنم! فعال...
- ۶.۱k
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط