{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در سکوت، صدایی لاغر،

در سکوت، صدایی لاغر،

مثلِ ران های مرگ....

بر تختی از بیمارستان هزارتخته,

از میان موج ها، سخت تو را تشخیص دادم....

گم بودی،

گم و مردی در من،

پخش شده بود بر موج ها,

تا به گوش ات برسد صدایش....

می شود شانس با من باشد و

دستت به رادیو شک کند....

یا بسته بماند دهان صدا,

تا بی صدا در سکوت غرق شوم....
دیدگاه ها (۴)

باورت داشتم از روز نخست، پر از همهمه بودی، اما... هیچ حرف...

باید فراموشت کنم . . . . چندیست تمرین می کنم . . . . من می ...

هی آدمها . . . .باور کنید میخواهم از شما دورترین بمانم . . ....

نه . . . . ! کاری به کار عشق ندارم . . . . ! من هیچ‌چیز و هی...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 9️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ صورتش هیچ تغییری ...

داستان عاشقانه جدید

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 18دستی دور مچم حلقه شدبدنم از تر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط