شبیه به موجی شدهام که با تمام توانش میدود تا به ساحل ب
شبیه به موجی شدهام که با تمامِ توانش میدود تا به ساحل برسد، اما هر بار سرش به صخرهای سخت میخورد و از هم میپاشد. چمدانِ تلاشم پر است از نقشههایی که به مقصد نرسیدند و کلیدهایی که به هیچ قفلی نخوردند. ایستادن در این “بلاتکلیفی”، پیر شدن در عرضِ چند ثانیه است. زمان برای دیگران میگذرد تا بسازند، اما برای من میگذرد تا فقط تماشاگرِ فرو ریختنِ آخرین امیدهایم باشم. وقتی ندانی قدمِ بعدی چیست و عقربهها گلویت را بفشارند، دیگر خستگی یک کلمه نیست؛ یک سبکِ زندگیست.
- ۸.۴k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط