{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدمی سنگی نیست که با هر ضربه صیقل بخورد گاهی چینی نازکی

آدمی سنگی نیست که با هر ضربه صیقل بخورد؛ گاهی چینیِ نازکی‌ست که بعد از هزاربار بند زدن، دیگر تابِ تکانی دوباره را ندارد. حقیقت این است که ما از تنهایی نمی‌ترسیم، ما از “دوباره شروع کردن” وحشت داریم. از اینکه باز بنشینیم و رزومه‌یِ روح‌مان را برای یک غریبه پهن کنیم، از اینکه باز ثابت کنیم لایقِ ماندنیم، و باز از نو بشناسیم و از نو بشناسیم و از نو بشناسیم… این "از نو"ها، موریانه‌هایی هستند که ستونِ حوصله را جویده‌اند. ترجیح می‌دهیم در قلعه‌یِ خاموشِ خودمان بمانیم، نه چون سنگدل شده‌ایم، بلکه چون دیگر “خونی” در رگِ اشتیاق‌مان نمانده که بخواهیم پایِ نهالِ رابطه‌ای جدید بریزیم. ما فقط خسته‌ایم؛ خسته از نقشِ اولِ درام‌هایِ تکراری بودن.
دیدگاه ها (۳)

حقیقتِ تلخِ زیستن، همین دایره‌یِ واژگونی‌ست که ما را در میان...

شبیه به موجی شده‌ام که با تمامِ توانش می‌دود تا به ساحل برسد...

امروز هم نیامد؛ فقط دیروز بود که دوباره تکرار شد. انگار زندگ...

من آن دیوارِ بلند و صبور بودم که در برابرِ هجومِ تندبادها، ب...

زندگی دوباره...پارت بیست و دوم__________________از دفترش خار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط