اسب نفس بریده را طاقت تازیانه نیست

اسب نفس بریده را طاقت تازیانه نیست
مرغ قفس پریده را حاجت آب و دانه نیست

داغِ به دل نشسته را،مرگ مگر دوا کند
جانِ به لب رسیده را رغبت هیچ ترانه نیست

دلبر بی قرارِ من، شاعرِ شعرِ من تویی
قلب به خون نشسته را عادت شاعرانه نیست

شاعره ِ شهیرِ شهر،دل به دلِ تو بسته ام
مرغ غزلسرای من رسم تو منصفانه نیست

وصفِ تو را غزل شنید نازِ تو را به جان خرید
در سفر نگاهِ تو، چشمِ مرا بهانه نیست

خنده ی تلخ این غزل به گوش کوچه ها رسید
عابرِ کوچه های دل از تو دگر نشانه نیست
دیدگاه ها (۲)

این‌روزها سخاوتِ باد صبا کم است یعنی خبر ز سوی تو، این‌روزها...

رها☃️ اسب نفس بریده را طاقت تازیانه نیستمرغ قفس پریده را حاج...

بیا که دیده‌ی هجران‌کشیده‌ای دارمنگاهِ خسته و رنگِ پریده‌ای ...

تمام ترسم از این است ڪهیڪ شب بخواهی به خوابم بیاییو من همچنا...

مرا ز کوی تو در خُلد خانه لازم نیستبرای صدرنشین، آستانه لازم...

تمام ترسم از این است ڪهیڪ شب بخواهی به خوابم بیاییو من همچنا...

قسم به این دل ویران دلم هوای تو داردبه این دو دیده گریان دلم...

زآتش پنهان عشق ، هر که شد افروختهدود نخیزد ازو ، چون نفس سوخ...

این‌روزها سخاوتِ باد صبا کم است یعنی خبر ز سوی تو، این‌روزها...

این‌روزها سخاوتِ باد صبا کم است یعنی خبر ز سوی تو، این‌روزها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط