ته: ات میخوام بعد از مدرسه باهات حرف بزنم پس روبه روی تاب
ته: ات میخوام بعد از مدرسه باهات حرف بزنم پس روبه روی تابلوی مدرسه وایسا
ات با سر تایید میکنه
بعد از تمام شدن کلاس
ات منتظر تهیونگ نمیمونه و میره
تهیونگ میاد و میبینه ات نیست و هی به گوشیش زنگ میزنه و ات جواب نمیده.
تهیونگدرفت خونه ی ات و در زد
ات در رو باز کرد
ته: سلام....امم.اومدم اومدم حرف بزنیم
ات: متاسفم ولی میخوام برم بیرون
ته: پس بیا تا یه جایی باهم بریم...
ات: نه میخوام تنهایی برم چند تا هم خرید دارم
ته: لج میکنی
ات: لج
ته: گفته بودم رویه روی تابلو...
ات: کار داشتم
ته: کی وقت میکنی حرف بزنیم.
ات: نمیدونم فعلا باید برم خدافزد
خلاصه ات رفت و تهیونگ هم رفت ولی نصف راه رو که رفته بود برگشت و جلوی خونه ی ات نشست تا ات بیاد و تا ات بیاد درس فردا رو خوند
ساعت۸ شب بود و ات دست پر برگشت خونه
و تهیونگ رو که روی پله ها خوابیده بود دید ولی محل نزاشت و در خونه رو باز کرد
ته: ات
ات: ندیدمت
تهیونگ فهمید ات دروغ میگه ولی گفت عیب نداره
ته : الان وقت داری حرف بزنیم
ات: میخوام شام درست کنم...بعدش درس نگا کنم
ته: یعنی وقت نداری
ات: متاسفم.
ته رفت بیرون و شام اماده گرفت و در زد
ات: بله
ته: نودل بخوریم؟
خلاصه ات در رو باز کرد تا تهیونگ بیاد تو
💚
ات با سر تایید میکنه
بعد از تمام شدن کلاس
ات منتظر تهیونگ نمیمونه و میره
تهیونگ میاد و میبینه ات نیست و هی به گوشیش زنگ میزنه و ات جواب نمیده.
تهیونگدرفت خونه ی ات و در زد
ات در رو باز کرد
ته: سلام....امم.اومدم اومدم حرف بزنیم
ات: متاسفم ولی میخوام برم بیرون
ته: پس بیا تا یه جایی باهم بریم...
ات: نه میخوام تنهایی برم چند تا هم خرید دارم
ته: لج میکنی
ات: لج
ته: گفته بودم رویه روی تابلو...
ات: کار داشتم
ته: کی وقت میکنی حرف بزنیم.
ات: نمیدونم فعلا باید برم خدافزد
خلاصه ات رفت و تهیونگ هم رفت ولی نصف راه رو که رفته بود برگشت و جلوی خونه ی ات نشست تا ات بیاد و تا ات بیاد درس فردا رو خوند
ساعت۸ شب بود و ات دست پر برگشت خونه
و تهیونگ رو که روی پله ها خوابیده بود دید ولی محل نزاشت و در خونه رو باز کرد
ته: ات
ات: ندیدمت
تهیونگ فهمید ات دروغ میگه ولی گفت عیب نداره
ته : الان وقت داری حرف بزنیم
ات: میخوام شام درست کنم...بعدش درس نگا کنم
ته: یعنی وقت نداری
ات: متاسفم.
ته رفت بیرون و شام اماده گرفت و در زد
ات: بله
ته: نودل بخوریم؟
خلاصه ات در رو باز کرد تا تهیونگ بیاد تو
💚
- ۲۴.۱k
- ۲۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط