پارت
پارت ۳ :
شرط بندی
سوزمه لبخند زد و گفت: بیا ثابت کنیم موتور کی بهتره!
مایکی: چه جوری اون وقت ؟
سوزمه : آسونه ! مسابقه میدیم
مایکی : ولی یه شرط داره ! اگه من بردم پاتو از زندگیم میزاری بیرون فهمیدی ؟
سوزمه : اگه بردی دیگه هیچ وقت منو نمیبینی ...قبوله !
∆=∆=∆=∆=∆=∆=∆=∆=∆=∆=∆=∆=∆=∆
چند دقیقه بعد:
قرار شد مایکی و سوزومه دور محله با موتور هامون مسابقه بدن
مایکی : آماده ای کوچولو ؟
سوزمه : من کوچولو نیستم !!!
مایکی : حالا هر چی
میتسوریا: یک ، دو ...سه !!!
صدای موتور ها بین محله پیچید و مسابقه شروع شد
برعکس مایکی سوزمه کاملا بی احتیاط حرکت میکرد انگار براش مهم نبود چی میشه فقط میخواست ببره
درست لحظه ای که مایکی فقط ۱ متر با پایان مسابقه و برنده شدن فاصله داشت سوزمه با سرعتی که همه فکر میکردم الان چرخ های موتور از جا کنده میشه ازش جلوی زد اونقدر سرعتش زیاد بود که موقع ترمز کردن صدای چرخ و دود همه جا رو پر کرد
همه دهناشون باز بود و داشت سوزمه و مایکی رو نگاه میکردن
مایکی ( با غرور ) : دیدی گفتم من میبرم !
دراکن : چی داری میگی احمق ؟ سوزمه برد !
مایکی : شوخی خوبی بود کن چین !
پاچین : شوخی نبود
همه به معنای تایید سر تکون دادن انگار دنیا روی سر مایکی فرو ریخت! یعنی چی ؟ اون شکست خورده بود ؟
سوزمه ( با پوزخند ): ببین کی باخته ! مایکی شکست ناپذیر!
مایکی : خفه شو
سوزمه از موتور پیاده میشه : هی بی خیال !
مایکی : گفتم خفه شو ؛!! من نباختم! تو ...تو تقلب کردی
سوزمه : هی...
مایکی : گفتم تقلب کردی نه !!!
سوزمه اروم یکی میکنه تو سر مایکی : هی مایکی بیدار شو ....باختن به معنای نابودی نیست
مایکی : ولی بردن تو مسابقه به معنای بردن به خودته ! من به خودم باختم
سوزمه : اونی که برده بار ها باخته تا یاد گرفته دیگه نبازه ...این یه حقیقته
باجی : حالا اونقدر ها هم مهم نیست
میتسوریا: یه باخت ارزش نداره
سوزمه ( با مسخره بازی ) : خُب بازنده حالا که باختی باید برام خوراکی بخری !
مایکی ( کلا بچه ناراحتی یادش رفت 😂 ) : هی یعنی چی این تو شرط نبود !!!
سوزمه( با خنده ) : از الان هست
\•\•\•\•\•\•\•\•\•\•\•\•\•\•\•\•\•\
۵ سال بعد :
( به سری اتفاق میوفته که تو داستان میفهمیم ولی در کل بخوام بگم سوزمه میشه بهترین دوست مایکی و بقیه پسر ها و یکی از تاسیس کننده های تومان سر دسته دسته اول تومان میشه و یکی از با نفوذ ترین افراد گنگ )
و بگم مثل تو انیمه شینچیرو کشته میشه و بقیه اتفاقات هم مثل رفتن کازوتورا به کانون اصلاح و تربیت میفتن
الان همه ۱۵ یا ۱۴ سالشونه
مثل قسمت ۲ یا ۳ اگه اشتباه نکنم ( قسمت ورود مایکی و دراکن )
مایکی : اسمت چیه ؟
تاکه میچی : تاکه....تاکه میچی هاناگاکی
مایکی ( با لبخند ) : تاکه متچی
تاکه : چی نه میچی نه متچی
دراکن : از این به بعد اسمت. تاکه متچی چون مایکی گفته
تاکه : چ....چی ؟
دراکن :...
شرط بندی
سوزمه لبخند زد و گفت: بیا ثابت کنیم موتور کی بهتره!
مایکی: چه جوری اون وقت ؟
سوزمه : آسونه ! مسابقه میدیم
مایکی : ولی یه شرط داره ! اگه من بردم پاتو از زندگیم میزاری بیرون فهمیدی ؟
سوزمه : اگه بردی دیگه هیچ وقت منو نمیبینی ...قبوله !
∆=∆=∆=∆=∆=∆=∆=∆=∆=∆=∆=∆=∆=∆
چند دقیقه بعد:
قرار شد مایکی و سوزومه دور محله با موتور هامون مسابقه بدن
مایکی : آماده ای کوچولو ؟
سوزمه : من کوچولو نیستم !!!
مایکی : حالا هر چی
میتسوریا: یک ، دو ...سه !!!
صدای موتور ها بین محله پیچید و مسابقه شروع شد
برعکس مایکی سوزمه کاملا بی احتیاط حرکت میکرد انگار براش مهم نبود چی میشه فقط میخواست ببره
درست لحظه ای که مایکی فقط ۱ متر با پایان مسابقه و برنده شدن فاصله داشت سوزمه با سرعتی که همه فکر میکردم الان چرخ های موتور از جا کنده میشه ازش جلوی زد اونقدر سرعتش زیاد بود که موقع ترمز کردن صدای چرخ و دود همه جا رو پر کرد
همه دهناشون باز بود و داشت سوزمه و مایکی رو نگاه میکردن
مایکی ( با غرور ) : دیدی گفتم من میبرم !
دراکن : چی داری میگی احمق ؟ سوزمه برد !
مایکی : شوخی خوبی بود کن چین !
پاچین : شوخی نبود
همه به معنای تایید سر تکون دادن انگار دنیا روی سر مایکی فرو ریخت! یعنی چی ؟ اون شکست خورده بود ؟
سوزمه ( با پوزخند ): ببین کی باخته ! مایکی شکست ناپذیر!
مایکی : خفه شو
سوزمه از موتور پیاده میشه : هی بی خیال !
مایکی : گفتم خفه شو ؛!! من نباختم! تو ...تو تقلب کردی
سوزمه : هی...
مایکی : گفتم تقلب کردی نه !!!
سوزمه اروم یکی میکنه تو سر مایکی : هی مایکی بیدار شو ....باختن به معنای نابودی نیست
مایکی : ولی بردن تو مسابقه به معنای بردن به خودته ! من به خودم باختم
سوزمه : اونی که برده بار ها باخته تا یاد گرفته دیگه نبازه ...این یه حقیقته
باجی : حالا اونقدر ها هم مهم نیست
میتسوریا: یه باخت ارزش نداره
سوزمه ( با مسخره بازی ) : خُب بازنده حالا که باختی باید برام خوراکی بخری !
مایکی ( کلا بچه ناراحتی یادش رفت 😂 ) : هی یعنی چی این تو شرط نبود !!!
سوزمه( با خنده ) : از الان هست
\•\•\•\•\•\•\•\•\•\•\•\•\•\•\•\•\•\
۵ سال بعد :
( به سری اتفاق میوفته که تو داستان میفهمیم ولی در کل بخوام بگم سوزمه میشه بهترین دوست مایکی و بقیه پسر ها و یکی از تاسیس کننده های تومان سر دسته دسته اول تومان میشه و یکی از با نفوذ ترین افراد گنگ )
و بگم مثل تو انیمه شینچیرو کشته میشه و بقیه اتفاقات هم مثل رفتن کازوتورا به کانون اصلاح و تربیت میفتن
الان همه ۱۵ یا ۱۴ سالشونه
مثل قسمت ۲ یا ۳ اگه اشتباه نکنم ( قسمت ورود مایکی و دراکن )
مایکی : اسمت چیه ؟
تاکه میچی : تاکه....تاکه میچی هاناگاکی
مایکی ( با لبخند ) : تاکه متچی
تاکه : چی نه میچی نه متچی
دراکن : از این به بعد اسمت. تاکه متچی چون مایکی گفته
تاکه : چ....چی ؟
دراکن :...
- ۲۲۶
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط