پارت ۱۰
_ایبابا ات وایسا حرف بزن ببینم چی شده
+هیچی نشده فقط سردمه بیا برگردیم خونه
فلش به خونه
ات ویو
لباسامو عوض کردمو رفتم رو تختم ولو شدم کم کم خوابم برد تا اینکه..
_معلوم نیست این دختره چشه
شوگا ویو
امروز تولد ات بود و میخواستم سوپرایزش کنم از طرفی با توجه به اتفاق صبح نگران بودم که جئون فکری به سرش نزنه..
مکالمه شوگا و جیمین (دستیارش)
_الو جیم کیکو گرفتی؟
=آره گرفتم دارم میام اونجا
_خیلخب عجله کن تا بیدار نشده
ویو ات
اصلا نفهمیدم کی خوابم برد، ساعتو نگاه کردم ۸:۳۰ شب بود، شوگا بهم گفته بود به یه مهمونی دعوتیم پس رفتم و یه دوش دو مینی گرفتم، یه میکاپ سبک کردم و لباسامو پوشیدم (عکسشونو میزارم)
+هیچی نشده فقط سردمه بیا برگردیم خونه
فلش به خونه
ات ویو
لباسامو عوض کردمو رفتم رو تختم ولو شدم کم کم خوابم برد تا اینکه..
_معلوم نیست این دختره چشه
شوگا ویو
امروز تولد ات بود و میخواستم سوپرایزش کنم از طرفی با توجه به اتفاق صبح نگران بودم که جئون فکری به سرش نزنه..
مکالمه شوگا و جیمین (دستیارش)
_الو جیم کیکو گرفتی؟
=آره گرفتم دارم میام اونجا
_خیلخب عجله کن تا بیدار نشده
ویو ات
اصلا نفهمیدم کی خوابم برد، ساعتو نگاه کردم ۸:۳۰ شب بود، شوگا بهم گفته بود به یه مهمونی دعوتیم پس رفتم و یه دوش دو مینی گرفتم، یه میکاپ سبک کردم و لباسامو پوشیدم (عکسشونو میزارم)
- ۳.۰k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط