{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حس عجیبی نبود...

حس عجیبی نبود...

دلم برایش تنگ شده بود!

گوشه ای نشستم تنهای تنها...مثل خودش

باتمام وجود گریه کردم.

خواستمش,باشدش...

حس کردم اورا!

نزدیک بودخیلی نزدیک...

مشکل من این نبود!!!

مثل همیشه دلم برایش تنگ شده بود(همین)...!
دیدگاه ها (۱)

سهم من اززندگی خدائیست به بزرگی هرانچه که دیده ام!راه رابازم...

چقدر درک شدن دلنشین است،این که گاهی دوستی،همدمی،همراهی باشدک...

ساده هستمساده میبینمساده میپندارم زندگی رانمیدانستم جرم میدا...

تپش قلب... لرزش دستانم... دلی مضطرب... نفسی سنگین... دستانی...

عاشقانه

.ز دلتنگی ترا امشب به گوگل جستجو کردمیه کاری بر تسلی این دلـ...

وقتی عموت بود

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_21فروشنده لب های ژل زده اش ر...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_5 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄بی ه...

داستان زندگی منپارت:21+از پاساژ بیرون آمدیم از بچه ها خداحاف...

قبلا وقتی اطرافیانم از یه همچین حالتی حرف میزدن درکشون نمیکر...

رها💔احساس میکنم یه چیزی توی دلم هست که نمیتونم کامل براش اسم...

عاقا میدونم یه چیز شخصیه ولی میتونیدرموردش بگید اوه میخوایید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط