{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۲۴
همه با هم وارد پزیرایی شدیم البته بگم بجز اما چون شیش میزد همه زیر لوستر بالا رو نگاه میکردیم که ......
اما از اتاق امد بیرون و داد زد بچه بیاین کنار
همه با تعجب نگاش میکردیم
تا اما گفت از زیر لوستر بیاین کنار لوستر جدا شد ولی ما امده بودیم کنار فقط استیسی و سهون و کامیلا و تاعو زخمی شده بودن .ولی......................

جسی بل

قلبم ریخت نکنه سهون چیزیش شده باشه اگه شده باشه که من میمیرم.ولی....
اوه سهون رو پیدا کردم از بین اون همه خرده شیشه پاش زخمی شده بود واییی استیسی از اون بدتر سرش خراشیده شده بود. کامیلا و تاعو فقط دستشون بود
بازم خدا رو شکر که حالشون خوبه(این به این وضعیت... میگه حالشون خوبه😡😡😡😡😡ای خداااااااااااا)
گردنبند رو توی دست استیسی پیدا کردیم ولی چون به سرش ضربه وارد شده بود بیهوش بود که کریس بلندش کرد و بردش تو اتاق

سه ساعت بعد

استیسی

با حس سبکی و درد توی سرم بیدار شدم واییی موهام(نکه از موی کوتاه خیلی بدم میاد )
چشمام تار میدید بهزور با صدایی خیلی ضعیف که گرفته بود بچه ها رو صدا زدم .
جولیا و جسی بل امدن بالا سرم و بهم اب و یه غذا که شک نکنم دست پخت خودم بود بهم دادن حالم بهتر بود. بلند شدم سارا دور سرم رو بسته بود زخم فقط روی پیشونیم بود متوجه سهون شدم اگه اون نبود الان من مرده بودم . سهون وقتی اون گردنیند رو گرفتم نجاتم داد و حولم داد طرف مخالف وای پاش کامیلا و تاعو هم دستشون بد جور زخم شده بود . دیگه داشت اشکم در میومد ولی...... نه من تا اتان غرورم رو حفظ کردم از الان به بعدشم همین طوره .
از جام بلند شدم و گفتم:بچه ها دو روز دیگه وقت داریم ما باید بریم زیر زمین چان تو حاضری?
چان سرش رو تکون داد
روز اول وسایل رو جمع کردیم و روز اخر ..................
هممون لباس های داغونی داشتیم. رفتیم توی اون دریچه که به اتاق مخفی میخورد و وارد اونجا شدیم
دیدگاه ها (۲۰)

پارت ۲۵اما و من از همه جلو تر بودیم بعد بقیه روی دیوار خونی ...

پارت ۲۶ پارت آخر چانیول دید که دیگه همه دارت عذاب میکشن گردن...

پارت ۲۳همه برگامون رخته بود چانی رفت دستشو گرفت و گفت:باشه م...

پارت ۲۲استیسیهیچی تا کجا یادت میاد؟ چانیولتا اونجایی که اما ...

پارت ششم

وقتی تنهاییم و اون روی سافتشو نشون میده به درخواست شماهامتئو...

"هویج كوچولو من"درخواستئ سوكوکو🧡🫸>>>#سگ_های_ولگرد_بانگو_وا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط