{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۲۳
همه برگامون رخته بود چانی رفت دستشو گرفت و گفت:باشه من براتون توضیح میدم ولی اون منو میخواد چون فکر میکنه مرگش تقصیر منه

استیسی

حدسم درست بود
من:چان میسه توضیح بدی فقط هرجا که حس کردی داره اذیتت میکنه بگو باشه
چان:باشه و ادامه داد:وقتی بچه بودم تو خونه بقلی اینجا زندگی میکردیم یه دختری بود هم سن من و همچنین هم بازیم بود .اون توی این خونه با پدر و مادرش بودن وقتی ۸ سالم بود موقع اساس کشی به خاطر اینکه به یادم باشه بهش بچه گربمو که خیلی دوسش داشتم دادم و وقتی ما میریم گربه میاد تو خیابون و وقتی زی زی(zizi)میاد توخیابون ماشین بهش میزنه و میمیره و تنها چیزی که ازش دارم یه گردنبنده نقرس با نگین بنفش
کامیلا:هوی چان زی زی کیه?
چانیول:دختره که الان روحه و میخواد منو بکشه
استیسی:خب گردنبند کجاست
چان:نمی دونم وقتی وارد خونه شدیم نا پدید شد
استیسی:یعنی الان میخوام بزنمت دهنت صاف شه
کریس:شما به اعصابت مسلط باش
اسی:نخوام
کریس:اصلا من غلط خوردم فقط ول کن
اسی:نوش جان
جولیا:بچه ها من فکر کنم توی پزیرایی وقتی وارد شدیم توی لوستر یه چیز درخشانی دیدم
جسیکا:خب چرا زود تر نگفتی?
کامیلا:چون دوست نداشت
سارا :اه دعوا نکنید دیگه
چانیول:بچه ها من یه فکری دارم
شیو :چی مثلا
چان ازش بخوام
کامیلا:شما فکر نکنی سنگین تری ولی چان یهو داد زد:زی زی ببین منم چان دیگه با اینا کاری نداشته باش من حاضرم
استیسی:دیوانه شدی این دیگه چه کاریه احمق
دیدگاه ها (۷)

پارت ۲۴همه با هم وارد پزیرایی شدیم البته بگم بجز اما چون شیش...

پارت ۲۵اما و من از همه جلو تر بودیم بعد بقیه روی دیوار خونی ...

پارت ۲۲استیسیهیچی تا کجا یادت میاد؟ چانیولتا اونجایی که اما ...

پارت ۲۱استیسیاما تو همون حالت خیره شده بود به دختره که یکهو ...

I found you again- part 12

Sudden bloom\part8هیجان جمعیت هنوز توی گوش میپیچید. ا.ت داشت...

تکپارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط