رمان فرفری من
رمان فرفری من
پارت هفتم
جنی:بله
صداش نیومد.
صداتون نمیاد الان میام پایین. در حیاط باز کردم که یهو برگشت سمتم و یه بسته داد دستم.
رفتم داخل خونه و کنجکاو رفتم تا بسته را باز کنم بسته رو که باز کردم دیدم که انگشتر ست گوگولی داخلشه ولی من که سفارش نداده بودم به درد مامان و بابا هم نمیخورد پس میمونه سوجو ولی سوجو هم که رل نداره ولی شاید خبراییه آقا سوجو نمیگه حلا میپرسم ازش......
تو فکر بودم که یهو در باز شد و مامان وارد خونه شد.
مامان جنی: پاشو بیا کمک
جنی: وای مامان ولم کن حال ندارم.
مامانجنی: پس دختر بزرگ کردم واسه چی؟ (عصبانی)
جنی: خب
بالاخره اومدن.........
اومدن داخل و بعد از سلام دیدم یونا نیست.
جنی: دایی پس یونا کجاست؟
دایی: یونا را نیاوردیم مونده تو خونه خیلی ناراحت شدم آخه خیلی دلم براش تنگ شده بود.
ادامه دارد.....
پارت هفتم
جنی:بله
صداش نیومد.
صداتون نمیاد الان میام پایین. در حیاط باز کردم که یهو برگشت سمتم و یه بسته داد دستم.
رفتم داخل خونه و کنجکاو رفتم تا بسته را باز کنم بسته رو که باز کردم دیدم که انگشتر ست گوگولی داخلشه ولی من که سفارش نداده بودم به درد مامان و بابا هم نمیخورد پس میمونه سوجو ولی سوجو هم که رل نداره ولی شاید خبراییه آقا سوجو نمیگه حلا میپرسم ازش......
تو فکر بودم که یهو در باز شد و مامان وارد خونه شد.
مامان جنی: پاشو بیا کمک
جنی: وای مامان ولم کن حال ندارم.
مامانجنی: پس دختر بزرگ کردم واسه چی؟ (عصبانی)
جنی: خب
بالاخره اومدن.........
اومدن داخل و بعد از سلام دیدم یونا نیست.
جنی: دایی پس یونا کجاست؟
دایی: یونا را نیاوردیم مونده تو خونه خیلی ناراحت شدم آخه خیلی دلم براش تنگ شده بود.
ادامه دارد.....
- ۲.۶k
- ۰۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط