{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان فرفری من

رمان فرفری من
پارت ششم

جنی: ممنون از راهنماییت انیشتین
سوجو: خواهش میکنم سوال دیگری بود درخدمت .
بدون اینکه جوابی بهش بدم گوشیمو قطع کردمو چون خیلی خسته بودم رفتم خوابیدم.
باصدای بسته شدن در از خواب بیدار شدم.
مامانم بود.
مامان جنی: باشه خب پس شام میاین؟ باشه جنی هم سلام میرسونه قربونت خداحافظ.
جنی: کی بود؟
مامان جنی: زنداییت شام میخوان بیان خونمون.
جنی: آخ جون دلم برای یونا تنگ شده.
یونا دختر داییمه خیلی دوسش دارم خیلی وقته ندیدمش.
ساعت شش و نیم بود مامانم رفته بود بیرون برای شام وسیله بخره من خونه تنها بودم.
صدای آیفون آمد.......
باند شدم و با خیال این که داییم سریع رفتم آماده شدمو رفتم سمت آیفون که دیدم یک پسر جوون پشتشو کرده بود به آیفون و داشت با تلفن حرف می‌زد آیفون را جواب دادم......

ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۲)

رمان فرفری من پارت هفتمجنی:بلهصداش نیومد.صداتون نمیاد الان م...

رمان فرفری منپارت هشتمداشتم به یونا فکر میکردم که دستی نشست ...

رمان فرفری من پارت پنجمیکم که دقت کردم دیدم درش بازه و یه وا...

رمان فرفری من پارت چهارمرزي آروم در گوشم گفت:خفه شو حالا دوت...

پارت 4 جنی توی ذهنش: من از سر نفرت و انتقام قبول کردم با فیل...

پارت 1ویو صبح: جنی از خواب با صدای آلارم گوشی بلند شد مامان ...

پارت 5صبح از خواب بیدار شدم یاد دیشب افتادم حالم گرفته شد عه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط