{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی پارت

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۲۵

*اونا رسیدن به خوابگاه یو.ای *

باکوگو : دکو بیدار شو رسیدیم

ایزوکو : رسیدیم؟

باکوگو : اره پیاده شو

ایزوکو : کاچان من میترسم

باکوگو : چرا

ایزوکو : وقت ی اون مقه تورو بردیم دوستاتت نگرانت بودن و اومدن دنبالت ولی من جلوشون رو گرفتم

باکوگو : نترس دستشون بهت بخوره میکشمشون

ایزوکو : نه نه لازم نیست بیا بریم ولی من پشتت و دستت رو میگیرم

باکوگو : باشه ایرادی نداره

ایزوکو : مرسییییی

*پیاده شد و رفتن در زدن*

باکوگو : هویی نفله ها در رو باز کنید

مومو : خوش اومدی

کیریشیما : حالت خوبه چند روز بود نمیومدی

باکوگو : مگه بچم که نگرانمید

اوروروکا : اون کیه پشتت ؟؟؟

* ایزوکو سرش رو انداخت پایین و در حالی که دست باکوگو رو گرفته بود از پشتش اومد بیرون *

ایزوکو : س...سلام

کامیناری : وایسا این همون شروره نیست !!!!!!

کیریشیما : هی باکوگو چرا اینو آوردی اینجا مگه اون یه مجرم نیست ؟!!!

باکوگو : خفه شو این دکو دوستمه یه مو از سرش کم بشه میکشمتون

کامیناری : وایسا تو الان از یکی دفاع کردی !

ایزوکو : خیلی خیلی بابت اون روز عذر می خوام ببخشید اگه بهتون اسیب زدم

*کیریشیما به دست ایزوکو و باکوگو دقت کرد و دید دست هم رو گرفتن*

کیریشیما : باکوگو تو الان دست یکی رو گرفتی ؟؟؟

باکوگو : مشکلیه نفله نمی خوایید بزارید بیاییم تو

مومو : وایی ببخشید یادم رفت بیایید داخل

ایزوکو : مرسی

*ایزوکو و باکوگو باهم رفتن داخل و ایزوکو به همه سلام کرد*

شوتو : هی باکوگو این کیه با خودت آوردی؟

باکوگو : به تو چه نفله ی دو تیکه ای

ایزوکو : چرا بهش اینو میگی ؟

باکوگو : خب....همینجوری

شوتو : من هزار بار ازت پرسیدم گفتی به ت. چه این ازت یبار پرسید جواب دادی !!!!

باکوگو : هویی نفله اینی که میگی اسم داره درست باهاش صحبت کن

شوتو : خب من چبدونم اسمش چیه

ایزوکو : من ایزوکو میدوریا هستم

*اوروروکا رفت جلو ایزوکو و بهش نزدیک شد و گفت *

اوروروکا : ایزوکو تو چقد نازی

*باکوگو خونش به جوش اومد و عصبی شد تو دستش چنتا انفجار درست کرد و گفت *

باکوگو : مگه از جونت سیر شدی یبار دیگه به دکو نزدیک بشی میکشمت

اوروروکا : قلت کردم

*اوروروکا ترسید و سریع عقب رفت*

باکوگو : خب نفله ها دکو از امروز پیش ما می مونه دقیقا اوتاق بغلی من اگر هم مشکلی دارید اصلا مهم نیست

شوتو : چرا بهش میگی دکو ؟

باکوگو : به تو ربتی نداره

ایزوکو : کاچان اروم باش

باکوگو : ولی....باشه هرچی تو بگی

(نویسنده : باکوگو جلو بقیه لاته جلو ایزوکو شوکولاته 😂)

باکوگو : ایزوکو بیا اوتاقت رو بهت نشون بدم فردا کلی کار داری

خب ادامه پارت بعد 🎀
ببخشید اگه بد شده 🙏🎀
دیدگاه ها (۱۴)

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۲۶باکوگو : ایزوکو بی...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۲۷ *وقتی جفتشون اینو...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۲۴ *باکوگو می خواست ...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۲۳*ایزوکو دستش اروم ...

(شاهزاده و شوالیه) پارت ۷باکوگو : این که همون عوضیه شوتو : ...

(شاهزاده و شوالیه) پارت ۱۰ایزوکو : چ....چی....چرا چشمم....! ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط