برگرد و برگردان به من صبر و قرارم را

برگرد و برگردان به من صبر و قرارم را
آرام کن یک شب دلِ ناسازگارم را

هم دستهایم را پر از حس نوازش کن
هم چشمهای ساکت و امیدوارم را ....

وقتی که شاعر می شدم پاییز شاهد بود
می کاشتم در دستهای تو بهارم را

در صیدِ تو این شعرها تنها سلاحم بود
با چنگ و دندان حفظ می کردم شکارم را

موسیقی احساس من از دست خواهد رفت
باید که بشمارم نفس های سه تارم را

آیینه ای هستم که در خود دفن خواهم شد
ای کاش دستی می ربود از من غبارم را

لبخند گل های گلایل را نمی خواهم
با عطر خود تنها ، معطر کن مزارم را...

#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

چقدر گریه کنم بر سرِ مزار خودمبه روی گورِ پراز دردِ بیشمار خ...

عشق دنیای مرا سوزاند، اما پیشکشداد ازین دارم که دینم سوخت، د...

ما وقار کوه را گاهی به کاهی دیده‌ایمما ورای آنچه می‌بینید، گ...

مرا بخوان...به آوازی زیباا از جنس خواستندر سنگینی سکوتی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط