{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥
⁦(⁠。⁠♡⁠part 229♡⁠。⁠)⁩

بهش لبخند زدم و دستم رو سمت دکمه پیراهن اش بردم و در حالیمه بازش میکردم گفتم : هیچ وقت انقدر اروم نبودم..ارامشم تويي.. عشق تو لمس تو بوسه هاي تو..منو
شبیه دیوونه ها کرده. شاید تو بتوني صبر كني ولي من
نمیتونم.
بي وقفه و سریع لبامو قفل کرد.
دستاي مردونه اش بدنم رو قاب گرفت و قبل اینکه بفهمم
چي شده لباس عروسم کنار لباسهاي جونگکوک روي زمين افتاده بود و من غرق آغوش مردي بودم که روح وجسم و همه وجودم طلبش میکرد
خيلي دلتنگ این گرما و عشق بودم.
این ارامش رو هیچ جای دیگه پیدا نکرده بودم.
درد این لذت برام کمتر از قبل نبود ولي با جون و دل
پذیرفتمش
گذشته دیگه توی زندگی هیچ معنایی نداشت.
گذشته جاش توي گذشته بود
و توی زندگی من و همسرم جايي براي پرسه هاي گذشته و ترس وجود نداشت.
جونگکوکم با همه وجود عاشقانه ستايشم کرد و سعی کرد
اروم باشم و لحظه به لحظه حواسش بهم بود و عشق
محبت خالصش رو نثارم میکرد
من رو سیرابه عشق عمیق و پاکش کرد و لذت هم اغوشي
با همسرم رو برام به ارمغان آورد
منو پراز عشق و لذت تو بغل کشید
دستم رو کنار سرم روی سینه اش گذاشتم و اروم نوازشش کردم.
ریز خندید و گفت : خوبی عزیزم؟
-هیچ وقت انقدر خوب نبودم
شیطون خودشو بیشتر بهم چسبوند و گفت : واقعاا؟؟
و تند تند شونه مو بوسید.
بلند خندیدم و از خنده و قلقلك چرخیدم و بهش پشت
کردم.
از پشت خودشو بهم چسبوند و محکم بغلم کرد و
گفت : بخواب کریستینای من..بخواب عزيزم...
با ذوق و ارامش خودمو بیشتر گوله کردم و بهش چسبیدم
و چشمامو بستم خودشو کمي جلو کشید و به صورتم نگاه کرد و شقیقمو بوسید
و بعد نیم رخش رو روی نیم رخم گذاشت. لبخند لبم عمیق تر شد و چشمام اروم اروم سنگین شد و به خواب رفتم.


پارت هدیه 💫
دیدگاه ها (۲۹)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 228♡⁠。⁠)⁩با دل ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 227♡⁠。⁠)⁩وایستا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 201♡⁠。⁠)⁩پیشونی...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 226♡⁠。⁠)⁩با شرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط