{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』
𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁸

صبح.....
زندانی‌ها مشغول خوردن صبحانه بودند که صدای نگهبان داخل سالن پیچید.
_ امروز روز ملاقاته. هر کی اسمش خونده شد، آماده باشه.
و شروع کرد به خوندن اسم ها
_ ........جئون جونگکوک
جونگکوک بدون هیچ واکنشی از جاش بلند شد و به سمت سالن ملاقات رفت .

......

جونگ‌سو پشت شیشه منتظرش بود ، همین که جونگکوک نشست لبخند زد.
جونگ سو : هنوز زنده‌ای؟!
جونگکوک پوزخند زد
جونگکوک : ناامید شدی؟!
جونگ سو : یکم
و هر دو خندیدند
جونگ‌سو بسته‌ی وسایل مجاز را به مأمور تحویل داد.
جونگ سو : سیگار، چند تا کتاب و خوراکی برات آوردم... بیشتر از این اجازه ندادن
جونگکوک : ممنون
جونگ‌سو چند لحظه ساکت ماند و بعد آهسته گفت
جونگ سو : بیرون....اوضاع داره بدتر می‌شه
جونگکوک نگاهش کرد
جونگکوک : درباره‌ی اون حرف نزن
جونگ‌سو فهمید منظورش لوکاس و دیگه ادامه نداد . بلندگوی سالن زمان پایان ملاقات را اعلام کرد و جونگ سو از جاش بلند شد
جونگ سو : زنده بمون
جونگکوک لبخند کمرنگی زد

.......

جونگکوک قلم فلزی را بیرون آورد
جونگکوک : دوباره شروع می‌کنیم
هر دو کنار دیوار نشستن . ضربه‌های آرام یکی پس از دیگری روی دیوار فرود می‌آمد.
تق...تق...تق...
هر بار که نگهبان از راهرو رد می‌شد، هر دو بی‌حرکت می‌ماندند و چند دقیقه بعد دوباره کار را ادامه می‌دادن تا اینکه بلاخره جونگکوک آخرین ضربه را زد.
ترق.....
و ترک بزرگی روی دیوار افتاد ؛ چشم‌های هر دو برق زد. چند ضربه‌ی دیگر...و تکه‌ی بزرگی از دیوار فرو ریخت .
پشت دیوار...یک فضای تاریک و باریک دیده می‌شد . جونگکوک لبخند زد
جونگکوک : پیداش کردیم
تهیونگ به تاریکی خیره شد
تهیونگ : پس واقعاً وجود داشت...
جونگکوک سریع سوراخ را با پتو پوشاند
جونگکوک : امشب نه ، دیگه خورشید داره طلوع می‌کنه اگه الان بریم خیلی زود گیر میوفتیم . فردا شب راه میوفتیم

....ادامه دارد
دیدگاه ها (۲)

فالوشه؟:)@jeon_rosha1

فالو شه؟:)@vovex

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁷همه چراغ ها خاموش بود و ت...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁵شب...همه جا تاریک بود و ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط