{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

۲ ستاره و ۳ ماه

۲ ستاره و ۳ ماه

پارت۳۰

آیسا:خب بچه ها من میرم
آنیا:باشه ابجی
(بچه ها یوری دیگه خواهر زاده هاش رو دوست داره و خیلی خیلی باهاشون مهربونه مثل همون دایی پایه ها حالا فقط از لوتی😂بدش میاد)
آیسا رفت پایین
دمیتریوس از پنجره رفت فضولی😂
آیسا:سلام دایی جونمممم
یوری:سلامم خواهر زاده ی عزیزمم
*بغل کردن*
ویو دمیتریوس
چشاش گرد شده بود
[چ....چی..چی؟آ....آ...آیسا دوست پسر داره؟]
ویو آیسا و یوری
یوری:میخوای با ماشین بریم یا قدم بزنیم؟
آیسا:آم قدم بزنیم
در حال قدم زدن
یوری:چیشد که میخواستی زود تر بیای اونجا بد بود؟بهت خوش نگذشت؟یا یه مرتیکه خر رومخ بازی در آورد😂😐؟
آیسا:آمم خب سومی
یوری:چیییییی (سمتش رو عوض کرد)همین الان میرم حسابشو برسممم😡
آیسا:داییییی نرووو
یوری روشو برگردوند:چرا چطور جرعت کرده خواهرزاده ی منو اذیت کنه؟؟بزارمش تا تکرار کنه
ایسا:نه دایی ولش کن به حال خودش من دیگه قرار نیست تا مدت ها اونو ببینم[البته تا وقتی که مدرسمون نبرتمون بیرون ولی حیاطم هستا تو حیاط اگه دیدمش ازش دور میشم]یوری:حالا که اینجوریه باشه
ولی نمیخوای بگی چیکار کرده
آیسا:آم خب بعدا بهت میگم
یوری:باشه ولی یادت نره ها
ویو لوید و یور
(ازدواج واقعی کردن ولی هموز هویت همو نمیدونن)
یور:لوید میگم آنیا و آیسا کی میان دلم براشون تنگ شده عا ولی آیسا کمی دیگه میرسه آنیا عصر میاد؟
لوید آره عصر اردوشون تموم میشه
(وقتی که توحیاط رقصیدن لوید داشت جاسوسی میکرد ولی دور بود ذهنش رو نتونستن بخونن)
[نقشه Dسازمان یجواریی هم درحال پیشرفته و هم در حال پسرفت چون یجوری بود دمیتریوس عوضی دختر منو بوسید ولی برای نقشه اشکال نداره انگار اون دوسش داره ولی ایسا دوسش نداره ولی به هر حال نباید مجبورش کنم یا جوری رفتار کنم انگار از ماموریت خبر داره ولی باید سعی کنم اون رو به دمیتریوس علاقه مند کنم ولی چجوری؟]
آیسا اومد خونه*
لوید:خوش اومدی
یور:سلام خیلی وقته ندیدمت درسته ۳ روز بود ولی انگار چند سال بود
آیسا:ممنون بابا مامان برای منم خیلی طولانی بود اصن خوشم نیومد
یور:خب دیگه خوشحال باش برگشتی خونه
آیسا:حق با توعه من میرم کمی استراحت کنم تو اتاقم
یور:باشه عزیزم
یوری:خب من دیگه برم[sssماموریت جدید داده]
یور:خداحافظ یوری
لوید:خدانگهدار
یوری:خداحافظ خواهر عزیزم خدانگهدار لوتی بدجنس
رفت*
یور خندید
:ازش نگیر خیلی بامزس
لوید:نه بابا من اصلا ناراحت نشدم خیلی باحاله
ویو آیسا
[برای دایی بگم یا نگم؟چکار کنم چکار کنم نمیدونم چکار میکنه بعد اینکه بفهمه شاید
یوری:چیی الان میدم اعد*امش کننن
آیسا: نه بخاطر من یه آدم مردددد
نه نه فکر نکنم اینجوری شه]

اگه خواستین لباسش رو وقتی با یوری رفت بزارم البته زیاد مهم نیست🗿
دیدگاه ها (۲)

۲ ستاره و ۳ ماهپارت ۳۱ویو انیااز زبان آنیا نشسته بودم رو مبل...

۲ستاره و ۳ ماهپارت۳۲ روز بعد شد رفتن مدرسه هیچ اتفاقی نیفتاد...

۲ستاره و ۳ماه پارت۲۹راستی یه عکس از صفحه اول جاموند همون دام...

۲ ستاره و ۳ماه پارت۲۸بکی:خب بچه ها میخوام تحیقمو برای شما زو...

الان چکار میکنه؟p2:و انیا به لوید گیر داده بود که میخواد بیا...

spy×family فصل •3• پارت•۲•یور میره در رو باز میکنهیوری: ابجی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط