{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

۲ ستاره و ۳ماه

۲ ستاره و ۳ماه

پارت۲۸

بکی:خب بچه ها میخوام تحیقمو برای شما زوج های عاشق نشون بدم
آیسا داشت آب میخورد خفه شد:اهم اهم اهم بجز اون بوسه دیشب دیگه هیچ چیز نبود ها
بکی[😈حالا میبینی ایسا خانم ]
بکی صفحه اول رو باز کرد
جزئیات صفحه اول
۱ عکسی که آنیا دامیان رو بغل کرده بود چون فکر میکرد عروسکه
۲ اون موقع آنیا داشت میوفتاد دامیان گرفتش
۳ اون لحظه بکی حولشون داد افتادن زمین
۴ اون موقع که دامیان آنیا رو پرنسسی بغل کرده بود چون پاش زخم بود
۵ وقتی که دامیان باز آنیا رو پرنسسی بغل کرد چون از استخر نمیومد بیرون
۶ بغل عذر خواهی پارت قبل
دامیان 🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅
آنیا 🍅
آیسا:آنیاا
آنیا:همه ی اینا دلیل داشته خب
آیسا:حق باتوعه
بکی:دامیان نمیخوای چیزی بگی
دامیان[نمیتونم بگم دوسش دارم خب ها وایسا دوست داشتن چیه من هیچ حسی به اون دهاتی ندارم ولی چرا تو همه ی ایناخوشحال به نظر میام؟]
:آمم عه چیزه آره دیگه دلیل دارن
بکی:خب پس بریم صفحه ی دوم رو ببینیم
جزئیات صفحه دوم

فعلا منتظر صفحه ی دوم باشید دیر وقته🗿
دیدگاه ها (۴)

۲ستاره و ۳ماه پارت۲۹راستی یه عکس از صفحه اول جاموند همون دام...

ببخشید پارت ندادم روز خیلی بدی داشتم🕊

۲ستاره و ۳ ماهپارت۲۷ساعت ۹ شد وهمه بیدار شدن صبحونه هم خوردن...

رمان حسم به تو....

#حسم_به_توp4;با حرف زدن دامیان انیا از خواب بیدار شدانیا: من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط