ویو جنا
𝗥𝗲𝘃𝗲𝗻𝗴𝗲 𝗼𝗿 𝗹𝗼𝘃𝗲?
𝗖𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿:۱
𝗣𝗮𝗿𝘁:۷۳
" ویو جنا"
اهنگ پخش شد و هر کی مَشغول کار ی شد.
و جونگکوک از کنار هر کسی رد می شد بهش تبریک میگفتن اونم جواب میداد.
رامی بازوم گرفت و کشید وسط..
سمت جونگکوک و تهیونگ..
جنا: رامی نه..
همینکه بهشون رسیدیم رامی هنوز راشت من و دونبال خودش مبکشید.جونگکوک هواسش و به جلوش داد.
تعادلم و از دست و پرت شدم تو بغل جونگکوک
که با یه دستش الیا و نگه داشته بود.
با دست دیگش کمرم و نگه داشت که نیوفتم
قبل از اینکه سرم و بالا بگیرم
با خودم گفتم
رامی خدا لعنتت کنه دختررر...
چرا عین ادم با ادم راه نمیاییی؟؟
اروم سرم و بالا گرفتم.
که جونگکوک از همه بیشتر با دیدن من تعجب کرده بود.
سری خودم و کشیدم کنار..
جنا: سلام...
با چشماش سر تا پام و انالیز کرد.
رامی بازویه تهیونگ و گرفت
رامی:بیا بریمم داداشیی..الیا بیا
الیا از بغل جونگکوک بیرون امد و دنبال اون دوتا رفت.
لبخند مزخرفی از رو خجالت زده بودم.
جونگکوک یکی از ابروهاش و بالا داد.
تا خواست چییزی بگه
اهیونگ امد سمتش و بغلش کرد ، جدا شد:
_ تولدت مبارک عزیزم.
کوک:.م..منون.
نگاهش به من بود اصلا به اهیون اهمیت نداد.
ولی اهیون مانعی براش بود تا به من برسه.
بازم اهیون بود که حس حسادتم و فعال کرده بود.
ولی سعی کردم عادی باشم.
جونگکوک اهیون و کنار زد
کوک: میبینمت بعدا.
امد سمت و با همون لبخندی که اخریب بار ددیروز تو حموم زد بهم نزدیک شد.
انقدر نزدیک که بدنش بهم خورد
دستش دور کمر انداخت و خم شد تو صورتم
و منم سرم و به عقب کشیدم.
کوک: خوشگل مشگل کردی..
جنا: یکم برو کنار..این همه اد..م..
کوک: نرم!؟؟..
چرا انقدر از درون حرارت پیدا کردم!؟
دست پاچه شدم.
و نمیدونم چرا اون لبخند شیطنت امیز و رو لباش میدیدم.
انگار خودمم شیطنتم گول میکرد که جلویه خودم و گرفته بودم.
ته: هعی جونگکوک..
تهیونگ به موقعه نجاتم داد..
ته: بیا ، مثلا تولدته هاا..
خلاصه که جونگکوک رفت و منم رفتم پیش رامی.
اول که شمارو فوت کرد
نوبت کادو ها رسیده بود.
هر کسی کادوش و میداد.
و منم فقط یه گوشه ایی کنار میز نگاش میکردم.
واقعا بخواطر لباس ازیت میشدم
𝗖𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿:۱
𝗣𝗮𝗿𝘁:۷۳
" ویو جنا"
اهنگ پخش شد و هر کی مَشغول کار ی شد.
و جونگکوک از کنار هر کسی رد می شد بهش تبریک میگفتن اونم جواب میداد.
رامی بازوم گرفت و کشید وسط..
سمت جونگکوک و تهیونگ..
جنا: رامی نه..
همینکه بهشون رسیدیم رامی هنوز راشت من و دونبال خودش مبکشید.جونگکوک هواسش و به جلوش داد.
تعادلم و از دست و پرت شدم تو بغل جونگکوک
که با یه دستش الیا و نگه داشته بود.
با دست دیگش کمرم و نگه داشت که نیوفتم
قبل از اینکه سرم و بالا بگیرم
با خودم گفتم
رامی خدا لعنتت کنه دختررر...
چرا عین ادم با ادم راه نمیاییی؟؟
اروم سرم و بالا گرفتم.
که جونگکوک از همه بیشتر با دیدن من تعجب کرده بود.
سری خودم و کشیدم کنار..
جنا: سلام...
با چشماش سر تا پام و انالیز کرد.
رامی بازویه تهیونگ و گرفت
رامی:بیا بریمم داداشیی..الیا بیا
الیا از بغل جونگکوک بیرون امد و دنبال اون دوتا رفت.
لبخند مزخرفی از رو خجالت زده بودم.
جونگکوک یکی از ابروهاش و بالا داد.
تا خواست چییزی بگه
اهیونگ امد سمتش و بغلش کرد ، جدا شد:
_ تولدت مبارک عزیزم.
کوک:.م..منون.
نگاهش به من بود اصلا به اهیون اهمیت نداد.
ولی اهیون مانعی براش بود تا به من برسه.
بازم اهیون بود که حس حسادتم و فعال کرده بود.
ولی سعی کردم عادی باشم.
جونگکوک اهیون و کنار زد
کوک: میبینمت بعدا.
امد سمت و با همون لبخندی که اخریب بار ددیروز تو حموم زد بهم نزدیک شد.
انقدر نزدیک که بدنش بهم خورد
دستش دور کمر انداخت و خم شد تو صورتم
و منم سرم و به عقب کشیدم.
کوک: خوشگل مشگل کردی..
جنا: یکم برو کنار..این همه اد..م..
کوک: نرم!؟؟..
چرا انقدر از درون حرارت پیدا کردم!؟
دست پاچه شدم.
و نمیدونم چرا اون لبخند شیطنت امیز و رو لباش میدیدم.
انگار خودمم شیطنتم گول میکرد که جلویه خودم و گرفته بودم.
ته: هعی جونگکوک..
تهیونگ به موقعه نجاتم داد..
ته: بیا ، مثلا تولدته هاا..
خلاصه که جونگکوک رفت و منم رفتم پیش رامی.
اول که شمارو فوت کرد
نوبت کادو ها رسیده بود.
هر کسی کادوش و میداد.
و منم فقط یه گوشه ایی کنار میز نگاش میکردم.
واقعا بخواطر لباس ازیت میشدم
- ۵۳.۴k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط