{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝗥𝗲𝘃𝗲𝗻𝗴𝗲 𝗼𝗿 𝗹𝗼𝘃𝗲?

𝗥𝗲𝘃𝗲𝗻𝗴𝗲 𝗼𝗿 𝗹𝗼𝘃𝗲?
𝗖𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿:۱
𝗣𝗮𝗿𝘁:۷۱

" ویو جنا"


کاش میدونست مسئله این نیست..
اخه من چرا باید برنامه تولد اون و بچینم!،؟

بعد صبحونه
با رامی الیا رفتیم داخل اتاق رامی
و رانی داخل لب تابش کارارو کرد و خیلی چییزا انلاین سفارش داد

صندلی چرخ دارو همراه با خودش سور داد کنار و بهم نگاه کرد

جنا: هوم!؟
رامی: تو رو جیکار کنیم؟

متفکرانه نگام کرد.

جنا: چیکارم کنید!؟

الیا جیغ زد:

_جنا میخوایم خوشگلتتت کنیمم..جوری که دایی دوباره عاشقت شه..

و بعد با رامی خندیدن و رامی حرفش و تایید کرد.
دلشون خوشه الکی..کدوم عشق!؟

رامی: نمیتونیم از جونگکوک پول بخوایم که لباس بخره چون صد درصد دلیلش و میپرسه..پس...

از حاش بلند شد و یمت کمدش رفت

رامی: من تازگی خرید رفتم...یه لباس س..ک.سی دارم مخصوص خودت..
جنا: عه رامی الیا ...ایتحاست..
رامی: نترس اون بیشتر از من و تو میدونه..بعدشم بعده میخوام برایه شوهرت خوشگلت کنم؟!
جنا: اگه جونگکوک نیاد؟
رامی:تهیونگ کمکمون میکنه..
جنا: گفت کلی کار داره امشب نمیاد خونه.
رامی: فردا که میاد

برایه هر حرفم جواب داشت.
یه لباس مشکی کشید بیرون و جلون گرفت

رامی: این عالی میشه..
جنا: رامی این کوتاهه..خیلی کوتاهه..برام تنگه. تو تنم نمیره..
رامی: میرهه..بعدشم کوتاه خوبه.
جنا: در این حد!!؟؟
رامی: میدونم جونگکوک عصبی میشه ولی خب تو تولدش کی قریبه هستش!؟؟

در باز شد و اهیون امد داخل

اهیون: رامی..این..

وقتی مارو دید گفت:

_خبریه!؟؟
الیا: فضولی مگههه!؟

اهیون دیگهه دهن به دهنش نزاشت

رامی: تولد داداشمه..به مامان بگو.
اهیون:باشه..از صبح ندیدمش صبح زود رفت بیرون
رامی: امدش بهش بگو ..چند تا از فامیلارو دعوت میکنیم..

یه دفعه اهیون جیغ زد.

_وای من چی بپوشم؟؟ یچییزی که جونگکوک خوشش بیاد

نمیدونم چرا ولی بهم بر خورد
الکی یا واقعی من زنش بودم..
بعد چرا این باید براش مهم باشه؟!

رامی: وا دختر یعنی چی؟؟

یه دفعه لباس و از دست رامی‌گرفتم.

جنا: به نظرم عالی هر چی تنگ تر و کوتاه تر...بهترر.

رامی که کلا متوجه دلیل تغییر مودم شد چییزی نگفت..

کل روز همراه با اهیون لباس انتخواب میکردیم و برنامه میچیدیم..
و برایه حرص دادن اهیون مجبور شدم کارایه زیادی بکنم.
دیدگاه ها (۲)

forced by your side به اجبار کنار تو part:14نویسنده(بادا) جی...

اتــاق 𝟕𝟎𝟕³۱۰:۰۶«الان میام.»«راستی، یه چیز عجیب پیدا کردم.»ج...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟓ویو اِریااِریا سریع کنار جونگکوک رفت.ـ...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۵ | خانه‌ای که همه‌چیز را به یاد ...

part ⁶ویو جونگکوک:وقتی بابام تلفن و قطع کرد چند ثانیه به گوش...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p20بعد تایید تهیو...

پارت ۳ 🎀ویو آلیا 🖤لیا: خب حالا میگی داستان اون گردنبند چی بو...

پارت ۲۶ — «رازِ رها»چند دقیقه گذشت و هیچ اتفاقی نیفتاد.جونگک...

debt (part 4)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط