تو پادشاه منی
تو پادشاه منی
part:²¹
لیا در آغوش همسرش از خواب بیدار شد و خودش رو بابت اون قضاوت بد توی مهمونی سرزنش کرد .
جیمین: من رو خوردی اون جوری زل نزن .
لیا برای بار هزارم خدا رو بخاطر دادن این الهه ی زیبا شکر کرد .
لیا: میدونی چقدر خوشحالم که تو رو دارم .
جیمین: آره میدونم ولی تو هیچ وقت متوجه اندازه ی عشق من به خودت نمیشی .
ندیمه: بانوی من ارواح وحشی ومردم زیر آی حمله کردن .
سراسیمه جیمین و لیا از جت برخاستن لیا با یک بشکن لباس ها رو تعویض کرد و به جلو رفت جیمین هم به همراه اون رفت میان گردن که یک صدا همه چیز رو خاموش کرد .
لواردو: همگی گوش کنید ما در ازای آرامش همه ی سرزمین نامیرا فقط ملکه لیا رو میخوایم اون باید نابود شه یا به اسارت ما بیاد .
جیمین: که از قدرت اون استفاده کنید و قوی تر برگردید کور خوندید من ملکه مو نمیدم .
لواردو: سرورم انگار متوجه نیستی نه . ( قهقهه ی شیطانی )
لیا: منو میخوای که چی . ها
دوباره جنگ برخواست و هم همه شد کشت و کشتار راه افتاده بود خون بود که روی زمین جاری بود لیا با زنی حرفه اس به اسم ماروندی مبارزه میکرد اون زن رئیس دسته ی زیر آبی ها بود مردم زیر آب پیرو اون بودن با ضربه ای که زد لیا روی زمین افتاد تمام دشمن ها کشته شده بودن به جز اون زن که با شمشیرش قلب لیا رو حدف گرفته بود با ضربه ای سر اون زن هم به روی زمین افتاد . درسته کسی به جز هواجین این کار رو نکرد وضعیت امپراطور دیدنی نبود با چشمایی پر از اشک کنار بدن همسرش که در حال جون دادن بود افتاد . هواجین از شدت گریه سرگیجه گرفت و روی زمین افتاد . هانبوک کرمی رنگ لیا حالا به رنگ سرخ در آمده بود از دهانش خون میریخت.
لیا: جی......مین ...... به ......... ط.ب..یی ..بگو ....هاه ....منو .....با ..... بچم ...دفن کنه .
جیمین: یعنی چی الان طبیب میاد خوب میشی یعنی چی نکنه منظورت اینه که تو بارداری . هق هقهقهقه لیا منو تنها نزار من بدون تو نمیتونم . لیا .
هواجین: بانوی من بدون شما گرگ های درنده ی قصر منو تکه تکه میکنن . منو تنها نزارین .
دست لیا سر خورد و افتاد دیگه نفس نمیکشید دنیا بی صدا شده بود . برای جیمین دنیا سیاه بود بارون شدیدی سر گرفت . صدا پا ۶هی کوچکی میومد سهون با دیدن جسم بی جون مادرش نزدیک اومد و دستش رو روی زخم مادرش گذاشت .
سهون: مامانی چرا زخم شدی زخم درد میکنه بابایی تو چرا گریه میکنی نونا تو بگو چرا مامانم اینجا خوابیده بگو مامان بلند شد خیس میشی ها 😭😭😭
part:²¹
لیا در آغوش همسرش از خواب بیدار شد و خودش رو بابت اون قضاوت بد توی مهمونی سرزنش کرد .
جیمین: من رو خوردی اون جوری زل نزن .
لیا برای بار هزارم خدا رو بخاطر دادن این الهه ی زیبا شکر کرد .
لیا: میدونی چقدر خوشحالم که تو رو دارم .
جیمین: آره میدونم ولی تو هیچ وقت متوجه اندازه ی عشق من به خودت نمیشی .
ندیمه: بانوی من ارواح وحشی ومردم زیر آی حمله کردن .
سراسیمه جیمین و لیا از جت برخاستن لیا با یک بشکن لباس ها رو تعویض کرد و به جلو رفت جیمین هم به همراه اون رفت میان گردن که یک صدا همه چیز رو خاموش کرد .
لواردو: همگی گوش کنید ما در ازای آرامش همه ی سرزمین نامیرا فقط ملکه لیا رو میخوایم اون باید نابود شه یا به اسارت ما بیاد .
جیمین: که از قدرت اون استفاده کنید و قوی تر برگردید کور خوندید من ملکه مو نمیدم .
لواردو: سرورم انگار متوجه نیستی نه . ( قهقهه ی شیطانی )
لیا: منو میخوای که چی . ها
دوباره جنگ برخواست و هم همه شد کشت و کشتار راه افتاده بود خون بود که روی زمین جاری بود لیا با زنی حرفه اس به اسم ماروندی مبارزه میکرد اون زن رئیس دسته ی زیر آبی ها بود مردم زیر آب پیرو اون بودن با ضربه ای که زد لیا روی زمین افتاد تمام دشمن ها کشته شده بودن به جز اون زن که با شمشیرش قلب لیا رو حدف گرفته بود با ضربه ای سر اون زن هم به روی زمین افتاد . درسته کسی به جز هواجین این کار رو نکرد وضعیت امپراطور دیدنی نبود با چشمایی پر از اشک کنار بدن همسرش که در حال جون دادن بود افتاد . هواجین از شدت گریه سرگیجه گرفت و روی زمین افتاد . هانبوک کرمی رنگ لیا حالا به رنگ سرخ در آمده بود از دهانش خون میریخت.
لیا: جی......مین ...... به ......... ط.ب..یی ..بگو ....هاه ....منو .....با ..... بچم ...دفن کنه .
جیمین: یعنی چی الان طبیب میاد خوب میشی یعنی چی نکنه منظورت اینه که تو بارداری . هق هقهقهقه لیا منو تنها نزار من بدون تو نمیتونم . لیا .
هواجین: بانوی من بدون شما گرگ های درنده ی قصر منو تکه تکه میکنن . منو تنها نزارین .
دست لیا سر خورد و افتاد دیگه نفس نمیکشید دنیا بی صدا شده بود . برای جیمین دنیا سیاه بود بارون شدیدی سر گرفت . صدا پا ۶هی کوچکی میومد سهون با دیدن جسم بی جون مادرش نزدیک اومد و دستش رو روی زخم مادرش گذاشت .
سهون: مامانی چرا زخم شدی زخم درد میکنه بابایی تو چرا گریه میکنی نونا تو بگو چرا مامانم اینجا خوابیده بگو مامان بلند شد خیس میشی ها 😭😭😭
- ۱۰.۳k
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط