{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از زبون اوا

# 2
از زبون اوا
جیمز: ببین من اصلا دام نمیخواد با تو ازدواج کنَ...
نزاشتمحرقش رو تموم کنه:نه اینکه من خیلی میخوام با یه نره قولی مث تو ازدواج کنم🥴
جیمز یه پوزخند زد و همینجور بهم خیره شد
ته دلم خالی شد....
نگاهو دزدیدم
جیمز
چونووج گرفت به سمت خودش

بابا اومد:چیکار میکنین؟ ....بیاین سر ویز

.ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــسر میزــــــــــــــــــــــــــــــــــ.

بابا جیمز :خب ما تصمیمات مون رو گرفتیم میخاستیم نظر شماهاهم بدونیم البته نظر شما اصن برام مهم نیست ولی خب بگین
مامان جیمز: ما برای شما دوتا یه خونه گرفتیم تا شما تا روز عروسی و بعد عروسی اونجا زندگی کنین
من و جیمز همزمان : چییییییییییییی؟
مامان جیمز :مشکلی هست؟ 😐🤨

یه نگاه به جیمز کردم و با لبخند پر از فش و عصبانیت : نه🙂
جیمز با یه نگاه سرد تر بهم خیره شد
(حاجی الان یه اهنگ گذاشته ساختمون روبه رویی صداش تا اینجا میاد کونم داره قر میده😂)


.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــفرداـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.

از زبون جیمز:
افتاب سگی داشت از پنجره منو میپخت
وسایل های اخر رو جمع کردم و خودمو انداختم رو زمین:هوفففف اینم تموم شد
(در زدن مامان)
جیمز:بله بیا تو
مامان:اماده ای؟
من:اره
نشستم تو ماشین :باید برم دنبال اوا بعد... بریم خونه.. بعد رنگ بزنیم بعد وسایل رو بچینیم و... وااااااااای
از زبون اوا:
وسایل رو جمع کردم و یه کراپ سفید با یه بیلرسوت( درسته دیگه؟ ) دامنی ابی روش پوشیدم ... و مو هامم گیس کردم
(صدای بوق)
بدو بدو با کمک بابا وسایل رو بردیم تو ماشین و با بابا خداحافظی کرد دیم و با ماشین جیمز رفیتم سمت خونه


.ـــــــــــــــــــــــــــــــــخونهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.

من رو به جیمز:رنگارو اوردی؟
جیمز یه نگا به من کرد : مگه نیوردی؟
من: تو قرار بود بخری گوساله
جیمز: من؟ عاا میرم میگیرم همینجا بمون
جیمز دوید رفت
من زمزمه کردم:مگه حالا قراره فرار کنم؟
همینجور دست به سینه داشتم وسط خونه قدم میزدم که یهو در با شتاب بار شد
جیمز بود.. 2 تا سطل رنگ رپ روهم گذاشته بود میاورد :برو اونارو بیار جون جدت

.ـــــــــــــــــــــــــــــــبعدچند دقیقهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.

همینجور داشتم دیوار رو رنگ میزدم( مشکی) یهو جیمز اومد رو لبم با رنگ قلب کشید
با عصبانیت نگاش کردم : توع...
بعد
چنتا پلک زدم و نگا پاین کردم
بدون اینکه بفهمه رنگ برداشتم رنگیش کردم
داشتیم میخندیدیم و رنگی میکردیم همو یهو گوشیم زنگ خورد: بابا بود
من :الو بابا؟
بابا: ام میگم کمک نمیخای؟
من: نه چطور
بابا:در باز کن دیگه اهنگ گذاشتین تا تو کوچه داره میاد
من ر. به جیمز : عااا اها اومدماها دروغ باز کردم بابا با شیرین و زیر انداز اومده بود و از قبافمچشاش گرد شده بود و البته با بابای جیمز اومده بود
نشستیم ر. زمین :بابا:
را رنگی شدین انقد
منو جیمز یه نگا بهم کردیم :


اینم از پارت 2 ببخشید که انقد پیر شد
استی من پارت 2 قبلی رو برای این پاک مردم چون احساس کردم خیلی بد شده
این یکی یکم بهتره
چطور بود؟
دیدگاه ها (۰)

# 3از زبون اوا منو جیمز نگا بهم کردیم: چیز خاصی نیستبعد از ا...

# 4.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــشبـــــــــــــــــــ...

900 تایمون مبارککککککک🥹واییی من چیکار کنم اخه چجوری قوربونتو...

خالم باردارههههههههه🥹🥹🥹🥳🥳

از زبون دالمامان :خب ...باشه .با خیال راحت رفتم از آشپز خونه...

# 9نوری در تاریکیمن:اوففففف....................................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط