{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞
𝐏𝐚𝐫𝐭:²⁷
ویو: ات
صدای شلیک هنوز توی گوشم بود.
چند قدم عقب رفتم.
+ چی شد؟!
دستگیره‌ی در رو گرفتم، اما قبل از اینکه بازش کنم، صدای جونگ‌کوک از پشت در اومد.
_ ات، در رو باز نکن.
+ چرا؟
_ فقط بازش نکن.
صدای قدم‌های چند نفر توی راهرو پیچید.
بعد صدای سه‌اون:
سه‌اون: ارباب، محوطه امنه.
چند ثانیه بعد در باز شد.
جونگ‌کوک وارد اتاق شد.
چهره‌ش کاملاً سرد بود.
پشت سرش سه‌اون ایستاده بود.
+ چی شده؟
جونگ‌کوک جواب نداد.
سه‌اون یه پاکت رو روی میز گذاشت.
سه‌اون: این رو داخل یکی از ماشین‌های اطراف عمارت پیدا کردیم.
جونگ‌کوک پاکت رو باز کرد.
چند عکس داخلش بود.
نگاهش روی یکی از عکس‌ها ثابت موند.
بعد پاکت رو بست.
+ چی توشه؟
جونگ‌کوک چند ثانیه به من نگاه کرد.
_ عکس‌های تو.
نفسم بند اومد.
+ چی...؟
_ امروز از عمارت خارج نشدی، اما اونا از مسیر رفت‌وآمدت خبر دارن.
چشم‌هام پر از ترس شد.
+ یعنی منو زیر نظر داشتن؟
جونگ‌کوک جواب نداد.
فقط آرام گفت:
_ از الان، شرایط عوض شده.
+ چطور؟
چند لحظه سکوت کرد.
بعد مستقیم توی چشم‌هام نگاه کرد.
_ باید با من ازدواج کنی.
خشکم زد.
+ چی؟!
جونگ‌کوک حتی پلک هم نزد.
_ این تنها راهیه که می‌تونم امنیتت رو تضمین کنم.
+ تو دیوونه‌ای؟!
_ نه.
مکث کوتاهی کرد.
_ دارم ازت محافظت می‌کنم.

اینم پارت هدیه🎀💐
دیدگاه ها (۰)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²⁶ویو: اتچند ثانیه همون‌جا خشکم زد...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²⁵ویو: اتصبح با صدای زنگ گوشی بیدا...

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۵«درِ سیاه»تق...تق...تق...صدای ضربه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط