یه خلاصه بنویسم تموم بشه دیگه...
یه خلاصه بنویسم تموم بشه دیگه...
ات و تهیونگ با هم کاپل شدن کوک دیگه اصلا مثل قدیم نبود و توی مدرسه هرج و مرج بیشتری درست میکرد و هیچ کس جرات مقابله با کوک رو نداشت حتی جیمین.
معلم برای بررسی نمرات نهایی با تهیونگ رفت دفتر
امروزم کوک پنچ تا از بچه های مدرسه رو میزد
ویو ات
منتظر تهیونگ بودم که دیدم همه جمع شدن سر کلاسمون منم رفتم سمت جزر و مد
دانش اموزا..خشکم زد دیدم کوک داره نفر ششم رو هم میزنه
سریع رفتم سمت کوک و گفتم.
ات: کوک
کوک یهو چرخید سمت ات و دستش بالا بود تا به ات مشت بزنه و ات ترسید
کوک مشتشو اروم آورد پایین و رفت
ات دنبال کوک رفت و هی صداش میکرد
کوک رف سوار ماشینش شد و ات هم سریع سوار شد و گفت: دارم باهات حرف میزنم
کوک با داد: چیه....چی میخوای
ات:....
کوک ماشینو روند یه جای خلوت جایی که به کوک آرامش میده
کوک از ماشین پیاده شد و رفت سمت ساحل
ات هم دنبالش رفت
کوک: دوست ندارم بیای دنبالم
ات: ولی من میخوام باهات حرف بزنم
کوک: علاقه ای به حرف زدن با تو ندارم
ات: گفتم میخوام باهات حرف بزنم
کوک: اوفففف چی میخوای....فک می کنی من دیوونه ام....یا مریضم.... یا روانی..(داد)
ات بدون هیچ حرفی کوک رو بغل میکنه..
کوک: من... من فقط (صداش رفته رفته اروم میشد)
ات و تهیونگ با هم کاپل شدن کوک دیگه اصلا مثل قدیم نبود و توی مدرسه هرج و مرج بیشتری درست میکرد و هیچ کس جرات مقابله با کوک رو نداشت حتی جیمین.
معلم برای بررسی نمرات نهایی با تهیونگ رفت دفتر
امروزم کوک پنچ تا از بچه های مدرسه رو میزد
ویو ات
منتظر تهیونگ بودم که دیدم همه جمع شدن سر کلاسمون منم رفتم سمت جزر و مد
دانش اموزا..خشکم زد دیدم کوک داره نفر ششم رو هم میزنه
سریع رفتم سمت کوک و گفتم.
ات: کوک
کوک یهو چرخید سمت ات و دستش بالا بود تا به ات مشت بزنه و ات ترسید
کوک مشتشو اروم آورد پایین و رفت
ات دنبال کوک رفت و هی صداش میکرد
کوک رف سوار ماشینش شد و ات هم سریع سوار شد و گفت: دارم باهات حرف میزنم
کوک با داد: چیه....چی میخوای
ات:....
کوک ماشینو روند یه جای خلوت جایی که به کوک آرامش میده
کوک از ماشین پیاده شد و رفت سمت ساحل
ات هم دنبالش رفت
کوک: دوست ندارم بیای دنبالم
ات: ولی من میخوام باهات حرف بزنم
کوک: علاقه ای به حرف زدن با تو ندارم
ات: گفتم میخوام باهات حرف بزنم
کوک: اوفففف چی میخوای....فک می کنی من دیوونه ام....یا مریضم.... یا روانی..(داد)
ات بدون هیچ حرفی کوک رو بغل میکنه..
کوک: من... من فقط (صداش رفته رفته اروم میشد)
- ۲۳.۰k
- ۲۶ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط