{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تک تیر انداز خودی را صدا زدم،

تک تیر انداز خودی را صدا زدم،
گفتم: اوناهاش،اونجاست،بزنش....
اسلحه اش را برداشت،نشانه گرفت،نفسش را حبس کرد و لی ناگهان اسلحه اش را پایین آورد!!!!!لحظه ای بعد دوباره نشانه گرفت و شلیک کرد.گفتم: چرا بار اول نزدی؟؟
به آرامی گفت:«داشت آب می خورد» 

شادی روح شهدا و صلوات
دیدگاه ها (۴)

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت 8بعد از تمام شدن ناهار ظرف ها ر...

🖤 پارت چهارم | عکسجونگکوک چند قدم جلو اومد.— گوشی رو بده من....

پارت سوم | صدای شلیکساعت از نیمه‌شب گذشته بود.ات هنوز خوابش ...

مهمونی پارت ۵۳

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_15فصل هشتم | فق...

وقتی نصف شب …

....پارت بیستم....

آخرین بازمانده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط