part

part 55
عشق تلخ

دنیا:
رضا....تو....تو مامانمو ازم گرفتی.
بودو نبودم.کسی ک تو هر شرایطی کنارم بود.حتی اونموقع ک تو نبودی مادرم تکیه گاه و امیده ناامیدم بود...هم پدر بود هم مادر....تو گرفتیش ازم تو‌ گرفتی...((گریه))
حالا ام تو این شرایط ازم میخای ببریم بیروننننننن((داد)))گمشووو از خونم بیرون
رضا:آروم باش دردونم(بغض))
گفتم ک نمیخاسنم اینطور شه
_غلط کردی.فعلا ک همینطور شد
که یهو دیدم رضا بازومو ب سمته خودش گرفت و در بین تقلای من واسه خارج کردن خودم از بغلش آروم ل.بشو ب لب.م چسبوند و کامی طولانی گرف
با شرم از بغلش اومدم بیرون و گفتم:خجالت بکش.خجالت بکش.تو این شرایط؟؟؟؟؟؟برووووو بیروننن رضا برو بیرون
+دنیا.ادمای علی خیلی بانفوذ بودن.اونموقع همچین اتفاقی نیفتاد تا الان افتاده بود.تو رو خدا کشش نده.مادرت الان جاش امن تره.من ک
_مامانمممم.جگر گوشممممم.زیر خاکه.ای کاش من میرفتم زیر خاک
رضا آروم ب سمتم نزدیک شد و من رو در آغوشه گرمش جا داد.هق هق گریه هام روی شونه هاش خالی شد و بوسه ای رو موهام کاشت
خیلی دلم واسه عطره نفسش تنگ شده بود.جای خالیش هم عذابم میداد هم فرصتی واسه فکر کردم بهم میداد....
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳)

#رضاخیلی دوسِت دارم باشه؟؟_ولی..+ینی دوسم نداری؟؟محص رضای خد...

عشق تلخ #رضاداشتیم ب سمت ماشین میرفتیم ک یهو فهمیدیم ماشین پ...

#دنیا چند ماهی از عروسی منو رضا میگذشت...من تو اون شرایط روح...

part 53 عشق تلخ #رضادنیا خودشو کنار کشید..با دیدن تنه بی جون...

اولین مافیایی که منو بازی داد. پارت۴۲

پارت ۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط