{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نیمه‌های گمشده 🫂🩵

نیمه‌های گمشده 🫂🩵
پارت ۲۹
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پاتی اومد کمک نویسنده 🗿🎀)

[همچنان حیاط عمارت پروانه...🌸]

{مویچیرو و یویچیرو آروم کنار هم روی نیمکت چوبی کنار برکه نشستن.🍃}

مویچیرو:*به سطح آب نگاه کرد.* ...آرومه.

یویچیرو:*لبخند خیلی کمرنگی زد.* ...مثل خودت.

مویچیرو:*متعجب نگاهش کرد.* ...من؟

یویچیرو:*سرش رو تکون داد.* ...آره.

{چند لحظه هر دو فقط صدای آب و آواز پرنده‌ها رو گوش دادن.🐦💧}

مویچیرو:*خیلی آروم گفت.* ...دلم برای این سکوت تنگ شده بود.

یویچیرو:*بدون اینکه نگاهشو از برکه برداره.* ...منم.

[داخل عمارت...🍚]

اینوسکه:*کاسه سوپش کاملاً خالی شده بود.* 🗿🍲

اینوسکه:*کاسه رو بالا گرفت.* تموم شد.

آئویی:*متعجب نگاهش کرد.* این بار... حتی ظرفم نشکست.

اینوسکه:*با افتخار.* چون خوشمزه بود.🗿✨

آئویی:*یه لحظه خشکش زد.* ...هه؟

زنیتسو:*چشم‌هاش گرد شد.* وای... اینوسکه از یکی تعریف کرد؟!😳

تانجیرو:*با لبخند.* فکر کنم آشپز خیلی خوشحال بشه.

آئویی:*گونه‌هاش کمی صورتی شد.* ...فقط وظیفم بود.

اینوسکه:*کاملاً جدی.* بازم درست کن.🗿🍚

همه:*زدن زیر خنده.* 😂

[دوباره حیاط...🌿]

{باد ملایمی وزید و چند برگ روی آب برکه افتاد.🍃}

مویچیرو:*یه برگ رو با نوک انگشتش از روی آب برداشت.*

یویچیرو:*آروم نگاهش کرد.* ...هنوزم همون عادتای قدیمیتو داری.

مویچیرو:*لبخند کوچیکی زد.* ...بعضی چیزا هیچ‌وقت عوض نمیشن.

یویچیرو:*به برادرش نگاه کرد.* ...و خوشحالم که عوض نشدن.

{هر دو کنار هم به آسمون آبی نگاه کردن و برای چند لحظه هیچ حرفی نزدن.☁️🩵}

ادامه دارد...🩵🎀

نویسنده ✍️:خوووووووو🥹🩵 این بار حتی یویچیرو هم مویچیرو رو به آرامش برکه تشبیه کرددددد😭💖 از اون طرف اینوسکه بالاخره از غذای آئویی تعریف کرددددد🤣🍲✨ نظرتون؟🤓🎀 تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایتتتتت؟🥺💔
دیدگاه ها (۰)

الماسی گم شده در مه 💎🌫️پارت ۱۵از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی...

دخترک زیبا با پسرک مارباز ✨🐍پارت ۱۸از زبان: نویسنده ✍️ (بازم...

نیمه‌های گمشده 🫂🩵پارت ۲۸از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پاتی ...

نیمه‌های گمشده 🫂🩵پارت ۲۷از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پاتی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط